شهید سید محمد سید حسینی: تفاوت بین نسخهها
Salimpour98 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۲۶: | سطر ۲۶: | ||
| − | + | خاطرات: | |
| − | شبی خواب دیدم که سید محمد شهید شده است . به ایشان گفتم : محمد جان کجا بودی پاسخ داد در عراق بودم . از او پرسیدم در آنجا با شما چکار می کنند . گفت : مادر جان ،آنجا خون ما را خشک می کنند . که از خواب بیدار شدم و فردای آن روز ساعت 2 بعد از ظهر رادیو اعلام کرد که عملیاتی در پیش است که آنجا به دلم افتاد که محمد در این عملیات شهید می شود . همانگونه هم شد وخبر مفقد الاثر شدنش را آوردند وهنگامیکه چنازه مطهر ایشان را بعد از حدود 9 ماه در منطقه در زیر برفها پیدا کردند که می بینند جنازه خشک شده است . | + | شبی خواب دیدم که سید محمد شهید شده است . به ایشان گفتم : محمد جان کجا بودی پاسخ داد در عراق بودم . از او پرسیدم در آنجا با شما چکار می کنند . گفت : مادر جان ،آنجا خون ما را خشک می کنند . که از خواب بیدار شدم و فردای آن روز ساعت 2 بعد از ظهر رادیو اعلام کرد که عملیاتی در پیش است که آنجا به دلم افتاد که محمد در این عملیات شهید می شود . همانگونه هم شد وخبر مفقد الاثر شدنش را آوردند وهنگامیکه چنازه مطهر ایشان را بعد از حدود 9 ماه در منطقه در زیر برفها پیدا کردند که می بینند جنازه خشک شده است .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11979 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ==رده== | |
| + | {{ترتیبپیشفرض:سید محمد سید حسینی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان رضوی]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان نیشابور]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۰
کد شهید : 6520602
نام : سیدمحمد
نام خانوادگی : سیدحسینی
نام پدر : امراله
تاریخ تولد:
محل تولد: نیشابور
تاریخ شهادت: 1365/06/10
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : محصل یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشتفضل
خاطرات:
شبی خواب دیدم که سید محمد شهید شده است . به ایشان گفتم : محمد جان کجا بودی پاسخ داد در عراق بودم . از او پرسیدم در آنجا با شما چکار می کنند . گفت : مادر جان ،آنجا خون ما را خشک می کنند . که از خواب بیدار شدم و فردای آن روز ساعت 2 بعد از ظهر رادیو اعلام کرد که عملیاتی در پیش است که آنجا به دلم افتاد که محمد در این عملیات شهید می شود . همانگونه هم شد وخبر مفقد الاثر شدنش را آوردند وهنگامیکه چنازه مطهر ایشان را بعد از حدود 9 ماه در منطقه در زیر برفها پیدا کردند که می بینند جنازه خشک شده است .[۱]