وقتی از آموزش آمده بود می خواست به جبهه برود . من در خواب دیدم که دو دسته زنجیر می زند . و یک سید بزرگواری کنار علی اکبر ایستاده است . و من گفتم : اینها چه کسانی هستند؟ او گفت : اینها یاران امام خمینی هستند . که من خواستم به آنها ملحق شوم که نشد . من صبح قضیه را به علی اکبر گفتم، او هم خدا را شکر کرد و گفت که سر افراز شدم . به آرزوی خود می رسم و فردای آن روز با خوشحالی خداحافظی کرد و رفت . که دیدم نزدیک بیست روز بیشتر طول نکشید که خبر شهادت او را آوردند . وقتی که خبرش را به من دادند من خیلی خوشحال شدم که او در راه دین و اسلام شهید شده است .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014219 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==
منبع سایت: http:<references //www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14219>