ویرایشها
خاطره ای که ازاو به یاد دارم از زمان قبل از انقلاب است . زمانیکه طبق معمول به راهپیمائی می رفت ظهر که برگشت دیدم می لنگد . پرسیدم که چه شده است؟ گفت : امروز در خانه آقای شیرازی جمع بودیم که ازدحام جمعیت باعث شد که دژخیمان حمله کنند و من یک چوب باتون خوردم . منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14296%2014296 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />