ویرایشها
یکی از همرزمان پدرم تعریف می کرد و می گفت : آقای عبداللهی مجروحیت کوچکی داشت ، ایشان را به پشت خاکریز بردیم تا صبح شود و سپس او را به عقب انتقال دهیم . صبح که شد تصمیم داشتیم او را به وسیلة آمبولانس به عقب منتقل کردیم که ناگهان گلولة خمپاره ای از سوی دشمن آمد و سر ایشان را از تنش جدا کرد .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014439 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==