ویرایش‌ها

شهید محمدرضا عجمی خالصی

۵۵ بایت اضافه‌شده، ‏۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۴۸
یک بار قرار بود چند حلقه فیلم را براى تبلیغات به اهواز ببرم چون همیشه در سفرها با آقاى عجمى راحت‏تر از دیگران بودم نزد ایشان رفتم و از ایشان خواستم تا همراه من بیاید و قبول که قرار شد فردا بعداز ظهر حرکت کنیم فرداى آن روز وقتیکه به محل قرار درمان حاضر شدم قدرى معطل شدم و دیدم از آقاى عجمى خبرى نیست و مینی بوسى که قرار بود با آن به سمت اهواز حرکت کنیم من هر بار با بهانه‏ اى معطلش مى‏ کردم تا بلکه محمد رضا بیاید بالاخره در حالی که ساکى به دست داشت و چشمهایش از گریه زیاد قرمز و متورم شده بود آمد سلام کرد و وارد مینى بوس شد موقعیت را مناسب ندیدم تا در مورد ناراحتى سؤال کنم از طرفى هم با خود گفتم شاید از دعا مى ‏آید چون هرگاه دعا مى‏ خواند اشک چشمهایش جارى مى ‏شد و حالت خاصى پیدا مى‏ کرد به هر حال به اهواز رسیدیم و باب صحبت را باز کردم پرسیدم محمد رضا انگار حالت خوب نیست؟ گفت : راستش را بخواهى قبل از این که پیش شما بیایم صحنه ‏اى را دیدم که واقعاً منقلب شدم از ایشان خواستم تا جریان را برایم تعریف کند گفت : در منطقه ما پدر و پسرى بودند که هر دو به عنوان بسیجى آمده بودند پسر به عنوان دیده بان در حال انجام وظیفه بود که بعثى‏ ها توسط اسلحه سیینوف او را هدف قرار دادند و جا به جا به شهادت رسید وقتى پدرش بر سر پیکر آن جوان حاضر شد سر جوان را بر روى زانوهایش گذاشت و پسر شهیدش را غرق در بوسه کرد و فریاد مى ‏زد خدایا این امانت را که به من دادى در راه خودت دادم هر چند همین یک پسر را داشتم و به مادرش قول داده بودم که سالم برگردانمش واقعاً با دیدن این صحنه یاد کرده افتادم و زار زار گریه کردم .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014523 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14523=پانویس== <references />
==رده==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمدرضا عجمی خالصی}}
۲٬۱۷۷
ویرایش