ویرایشها
وقتی فرزندم محمود را حامله بودم، یک شب در خواب آقایی نورانی و سبزپوش را دیدم که به من گفتند ‹‹ فرزندت محمود ستوده شده خداست او از یاران ماست او را عزیز بدار ›› وقتی از خواب بیدار شدم فهمیدم فرزندم پسر است وقتی دنیا آمد نامش را محمود گذاشتم سالها بعد محمود در تنگه چزابه غسل شهادت میکند و به دوستانش میگوید : من امشب شهید میشوم .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014297 سایت یاران رضا]</ref>
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:محمود عباسی }}