ویرایش‌ها

شهید محمدرضا عجمی خالصی

۱٬۰۲۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۰۵
rId4{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = محمدرضا عجمی خالصی|تصویر =|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[کاشمر]]|شهادت = [[۱۳۶۵/۹/۲۹]]|وفات = |مرگ = |محل دفن = |مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = رزمنده |جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = |شغل = دانش آموز|خانواده = نام پدر[[غلامرضا]] }}
کد شهید : 6524829
 
نام : محمدرضا
 
نام خانوادگی : عجمی‌خالصی‌
 
نام پدر : غلامرضا
 
تاریخ تولد :
 
محل تولد : کاشمر
 
تاریخ شهادت : 1365/09/29
 
مکان شهادت :
 
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
 
شغل : دانش آموز یگان خدمتی :
 
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
 
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
 
گلزار :
وصیتنامه
یک بار قرار بود چند حلقه فیلم را براى تبلیغات به اهواز ببرم چون همیشه در سفرها با آقاى عجمى راحت‏تر از دیگران بودم نزد ایشان رفتم و از ایشان خواستم تا همراه من بیاید و قبول که قرار شد فردا بعداز ظهر حرکت کنیم فرداى آن روز وقتیکه به محل قرار درمان حاضر شدم قدرى معطل شدم و دیدم از آقاى عجمى خبرى نیست و مینی بوسى که قرار بود با آن به سمت اهواز حرکت کنیم من هر بار با بهانه‏ اى معطلش مى‏ کردم تا بلکه محمد رضا بیاید بالاخره در حالی که ساکى به دست داشت و چشمهایش از گریه زیاد قرمز و متورم شده بود آمد سلام کرد و وارد مینى بوس شد موقعیت را مناسب ندیدم تا در مورد ناراحتى سؤال کنم از طرفى هم با خود گفتم شاید از دعا مى ‏آید چون هرگاه دعا مى‏ خواند اشک چشمهایش جارى مى ‏شد و حالت خاصى پیدا مى‏ کرد به هر حال به اهواز رسیدیم و باب صحبت را باز کردم پرسیدم محمد رضا انگار حالت خوب نیست؟ گفت : راستش را بخواهى قبل از این که پیش شما بیایم صحنه ‏اى را دیدم که واقعاً منقلب شدم از ایشان خواستم تا جریان را برایم تعریف کند گفت : در منطقه ما پدر و پسرى بودند که هر دو به عنوان بسیجى آمده بودند پسر به عنوان دیده بان در حال انجام وظیفه بود که بعثى‏ ها توسط اسلحه سیینوف او را هدف قرار دادند و جا به جا به شهادت رسید وقتى پدرش بر سر پیکر آن جوان حاضر شد سر جوان را بر روى زانوهایش گذاشت و پسر شهیدش را غرق در بوسه کرد و فریاد مى ‏زد خدایا این امانت را که به من دادى در راه خودت دادم هر چند همین یک پسر را داشتم و به مادرش قول داده بودم که سالم برگردانمش واقعاً با دیدن این صحنه یاد کرده افتادم و زار زار گریه کردم .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014523 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت: http:==پانویس== <references //www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID>= 14523=رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض:محمدرضا عجمی خالصی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان کاشمر ]]
۶۰۹
ویرایش