یک شب شهید محسن عزیز زاده در سنگر دوستش بود . ولی برای دعای کمیل به سنگر خودش می رود . دوستانش به او می گویند : امشب پیش ما باشید . ایشان قبول نمی کند و در سنگر خودش بر اثر ریزش سنگر بدنش زیر آهن می ماند و به شهادت می رسد . خواب دیدم که روی کاریزی قرار دارم ( چشمه آب ) و به داخل کاریز نگاه کردم، دیدم دو تا پا در داخل آب زلال کاریز دیده می شود . بعد از 15 روز خبر شهادت فرزندم را به من دادند .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014671 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==
منبع سایت: http:<references //www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14671>