شهید محمد عرب نظرگاه: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۳ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۴۲: سطر ۴۲:
  
  
بعد از شهادت فرزندم محمد، یک شب خواب دیدم که در حیاط خانه ایستاده ام و به افق آسمان خیره شده بودم . همین طور که به آسمان نگاه می کردم ناگهان چشمم به اسبی سفید افتاد که توجه من را به خودش جلب کرد ،نزدیک تر که رفتم مشاهده کردم که از اطراف آن اسب گلهایی و به رنگ زنبق و گلهای رنگارنگ دیگر به چشم می خورد و آن اسب را زیبا تر کرده بود . سپس محمد را دیدم که بر آن اسب سوار بود و دختری هم پشت اسب ایشان نشسته بود از او سوال کردم این دختر خانم کیست ایشان در جواب من گفت : فرشته است .
+
بعد از شهادت فرزندم محمد، یک شب خواب دیدم که در حیاط خانه ایستاده ام و به افق آسمان خیره شده بودم . همین طور که به آسمان نگاه می کردم ناگهان چشمم به اسبی سفید افتاد که توجه من را به خودش جلب کرد ،نزدیک تر که رفتم مشاهده کردم که از اطراف آن اسب گلهایی و به رنگ زنبق و گلهای رنگارنگ دیگر به چشم می خورد و آن اسب را زیبا تر کرده بود . سپس محمد را دیدم که بر آن اسب سوار بود و دختری هم پشت اسب ایشان نشسته بود از او سوال کردم این دختر خانم کیست ایشان در جواب من گفت : فرشته است.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014581 سایت یاران رضا]</ref>
 +
==پانویس==
  
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14581
+
 
 +
<references />
 +
==رده==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:محمد_عرب_نظرگاه}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
 +
[[رده: شهدای شهرستان نیشابور ]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۲

محمد عرب نظرگاه
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد نیشابور
شهادت ۱۳۶۳/۵/۱۳
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
تحصیلات نامشخص
شغل محصل
خانواده نام پدرمحمدعلی


خاطرات

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی صدیقه عرب برزو

متن کامل خاطره


بعد از شهادت فرزندم محمد، یک شب خواب دیدم که در حیاط خانه ایستاده ام و به افق آسمان خیره شده بودم . همین طور که به آسمان نگاه می کردم ناگهان چشمم به اسبی سفید افتاد که توجه من را به خودش جلب کرد ،نزدیک تر که رفتم مشاهده کردم که از اطراف آن اسب گلهایی و به رنگ زنبق و گلهای رنگارنگ دیگر به چشم می خورد و آن اسب را زیبا تر کرده بود . سپس محمد را دیدم که بر آن اسب سوار بود و دختری هم پشت اسب ایشان نشسته بود از او سوال کردم این دختر خانم کیست ایشان در جواب من گفت : فرشته است.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده