ید سیداسدالله سجادی
پدرم، پدربزرگم و برادرهایم همگی طلبه بودند. و شوهرم که شهید شد نیز طلبه بود. او یعنی پدر همین فرزندمان که اخیرا در [[سوریه]] شهید شد، در آخرین مسافرتش به شهادت رسید. روحانی جوان و انقلابی ای بود.
وقتی ازدواج کردیم، پدرم دیده بود اوضاع کشور خودمان خوب نیست ما را به خاطر امنیت بیشتر به [[نجف]] فرستاد تا درس بخوانیم. الان هم در وصیتنامه ی شهید سجادی هست که وقتی پیش حضرت امام رفته بوده، به ایشان گفت که من پسر فلانی هستم، امام به او فرموده اند می خواهی چه کار کنی؟ و او گفته می خواهم درس بخوانم. بعد امام گفته اند که اسم این طلبه را بنویسید.