ویرایش‌ها

شهید محمود رضا

۳۴ بایت اضافه‌شده، ‏۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۲
. در تهران بود که انقلاب آغاز شد و امام خمینی دستور داده بودند که سربازها از پادگان فرار کنند، محمود رضا هم با اسلحه اش فرار کرده بود و با دوستش به یکی از خانه ها پناهنده شدند. بعد از چند روزی به روستا آمد، هنگامی که آمد ما در خواب بودیم و دیدم شخصی از دیوار بالا می آید و می خواهد داخل حیاط شود، من پرسیذم، شما چه کسی هستید، او هم به زبان کردی گفت: " ننه من محمود هستم " گفتم: از کجا آمدی؟ فرمود: " به فرمان امام خمینی از پادگان فرار کردم. "
5. ایشان زمانی که به مدرسه می رفت، چند دفتر برایش خریدم و به مدرسه برد، موقع برگشت دیدم که یکی از دفترهایش نیست، از او سئوال کردم، یکی از دفترهایت کجاست؟ اول ترسید به من بگوید، بعد از اینکه با ملایمت با او صحبت کردم، جواب داد، " دوستم دفتر نداشت و یکی از دفترهایم را به او دادم. "منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11616سایت یاران رضا]</ref>   ==پانویس== <references/>
۱٬۴۲۱
ویرایش