ویرایشها
برای آخرین بار پدرم مرا در بغل گرفت و بوسید و گفت : دخترم شما که بزرگ هستی دیگر این حرفها مال شما نیست باید آماده باشی و خوشحال از اینکه پدرت لایق شهادت باشد و به شهادت برسد آن وقت خیل عزیز می شوی . چون نزدیک عید سال 61 بود گفت : مرا در جعبه می گذارند و رویم گل وگلاب می ریزند و باهلی کوپتر مرا می آورند وعیدی شما انشاءا… همین است واگر شهیدشدم وشربت شهادت را نوشیدم برایم شیرینی پخش کنید . وادامه دهنده ی راه شهدا باشید در برابر دشمن ضعف نشان ندهید باید استوار باشید .
شهید ازهمان ابتدای آمدن امام شیفته اوبود وقتی برای اولین بار عکس امام را دیده بودند در حالی که عکس امام را به خانه می آوردند در بین راه با چهار نفر منافق درگیر می شوند ولی خوشبختانه به سلامت به خانه می رسند وعکس را بر روی دیوار زدند و به مادرش گفت : این عکس در خانه ما محافظ ما وخار چشم دشمنان خواهد بود .منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11651سایت یاران رضا]</ref> ==پانویس== <references/>