ویرایش‌ها

شهید محمد چشک

۴ بایت حذف‌شده، ‏۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۶
متن کامل خاطره
بعد از این که هفت روز از شهادت محمد گذشته بود خواب دیدم که شهید می گوید: شما چرا ناراحت هستید و برای من گریه می کنید. بیایید جای مرا ببینید بعد برایم گریه کنید. معصومه جان انتظارم از تو این است که صبور باشی و بچه هایم را خوب تربیت و پرورش دهی. تو فقط مواظب بچه ها باش و آنها را تشویق کن که راه مرا ادامه دهند. نگذاری خدای ناکرده به حرف این و آن کنند و شهید شدنم به گونه ای باشد که به امام(ه) و انقلاب بد بین نشوند و این که حجاب اسلامیتان را حفظ کنید دیگر چیزی از شما نمی خواهم. وقتی که از خواب بیدار شدم، گویی که این حرفها را در بیداری به من می زد و از آن روز به بعد بود که دیگر ناراحت نبودم و دلم گرم شد.<ref>[[ http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6256|سایت یاران رضا]]</ref> 
==پانویس==
<references />
۱٬۴۲۱
ویرایش