ویرایش‌ها

شیخ مهدی شاه آبادی

۴۶ بایت اضافه‌شده، ‏۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۴
نام شهید: شیخ مهدی شاه آبادی
*در پاسگاه رئیس رو به روحانی کرد و گفت: چرا از شخص اول مملکت تعریف نمی کنید! حجت الاسلام شیخ مهدی شاه آبادی با صدای بلند در جمع مردم و افراد پاسگاه جواب داد:« من نان امام زمان را نمی خورم که حلیم مشهدی عباس را هم بزنم!»
دفاع مقدس، تجلی رشادت قشرهای گوناگون مردم بود؛ طلبه، دانشجوو بازاری و پیر و جوان و زن و مرد. همه برای دفاع از مرزهای ایران اسلامی آماده بودند و نتیجه نیز چیزی جز عقب نشینی و شکست دشمن متجاوز نبود. یکی از قشرهایی که با حضور در عرصه دفاع، نمادی شد از مجاهدت و استواری در دفاع از ایران، روحانیت بود. کم نبودند روحانیونی که در نقش آفرینی فرهنگی، فکری و انگیزشی، خود در عمل لباس رزم پوشیدند و به درجه رفیع شهادت رسیدند.
یکی از برجسته ترین چهره ها در میان شهدای روحانی طی هشت سال دفاع مقدس، شهید آیت الله مهدی شاه آبادی بود؛ یکی از شاگردان برجسته امام خمینی (ره) و فرزند آیت الله العظمی شاه آبادی که خود از جمله استادان امام راحل بود.
شهید شاه آبادی، ششم اردیبهشت 63 در پنجاه و چهار سالگی در منطقه عملیات مجنون در حالی که در کسوت نماینده مردم در مجلس مشغول بازدید از خط مقدم بود، به شهادت رسید. کارنامه سیاسی و علمی این شهید، نشان از برجستگی های فراوان دارد که می تواند، الگویی برای دوران امروز مطرح شود.
زندگی نامه شهید
*در سال 1309 ه.ش در اوج اختناق سنگین و شیطانی رضا خان،در خانه بزرگمردی که از استوانه عرفان و سیاست بود و در دامان مادری عالم و بامعرفت، فرزندی متولد شد که او را مهدی نامیدند.*مهدی چهار سال داشت که به منظور فراگیری قرآن مجید وارد مکتب خانه شد و پس از دوسال، از فراگیری قرآن فارغ و راهی دبستان «توحید» شد. او به موجب استعداد درخشانی که داشت، وقتی از مدرسه به خانه برمی گشت، پس از استراحتی کوتاه نزد پدر بزرگوارش آیت حق، شاه آبادی رفته، به فراگیری علوم دینی مشغول می شد.
آنگاه که مهدی چهاردهمین بهار عمر خود را میگذراند، وارد مدرسه علمیه« مروی» شد. در سال 1327 ه.ش برای مهدی سالی سرنوشت ساز بود؛ او در یکی از عیدهای مذهبی در مجلسی باشکوه، افتخار پوشیدن لباس مقدس روحانیت را یافت.
*هر چند سال1327 ش برای مهدی سالی غرورآفرین بود، رخدادهای تلخ همیشه پیشاپیش مردان خدا می رود تا آنها را در کوره های سختی آبدیده سازد. هنوز بیش از یکسال از طلبه شدن مهدی نگذشته بود که در سال 1328 ش، بهترین معلم و یار خود را از دست داد. در این سال آیت الله شاه آبادی به سوی خدا پر کشید. شیخ مهدی پس از گذشت دو سال از فوت پدر، راهی شهر مقدس قم شد. او یک سال در قم اقامت کرد و سپس برای گذراندن دوره دبیرستان دوباره به تهران برگشت و چهارده ماه دوران دبیرستان را با موفقیت به پایان رساند.*او در سال 1332 ه.ش و بعد از کودتای ننگین 28 مرداد برای نخستین بار دستگیر و زندانی و پس از مدت کوتاهی آزاد شد.*در مهرماه همان سال دوباره راهی قم شد و به تحصیل در حوزه علمیه ادامه داد. او رسائل را از آیت الله مشکینی و مکاسب را از آیت الله ستوده و کفایه الاصول را از آیت اله مجتهدی آموخت. در 25 سالگی دوره سطح به پایان رسید و در کلاس درس خارج فقه و اصول نشست. اساتید او در درس خارج، حضرت امام(قده) و آیت الله بروجردی ، گلپایگانی و اراکی بودند. شیخ مهدی در درسهای حوزه پشتکار عجیبی داشت و بسیار پیش می آمد که او تمام شب را به مطالعه مشغول بود و بعضی از شب ها استراحت او بیش از چهار ساعت نبود.
خود او در این زمینه می گوید:
*« با مختصر غذایی در ماه مبارک رمضان افطار می کردم و به مطالعه می نشستم و هنوز جا به جا نشده بودم که صدا می زدند و می گفتند، دیر شده و نزدیک اذان است. به سرعت چیزی می خوردم و به نماز مشغول می شدم.در چند سال متمادی در ایام تحصیل اتفاق نیفتاد که در شبانه روز بیش از چهار ساعت بخوابم؛ حتی پنج دقیقه هم نشد.»!
مبارزه علیه رژیم طاغوت
شب عاشورا مسجد روستای گیلان آکنده از جمعیت عزادار بود و سخنران جوانی برای آنها سخنرانی می کرد. پیش از این چندبار به او تذکر داده بودند که باید در منبر برای جناب اعلی حضرت! شاهنشاه«عاری از مهر» دعا کند، اما او بدون توجه به آن دستورها، هیچ گاه برای شاه دعا نکرده بود.ناگهان صدای چکمه هایی، چشم ها را متوجه درب مسجد کرد. رئیس پاسگاه به همراه چند نفر از ژاندارم ها وارد مسجد شدند و مستقیم به طرف منبر رفتند، ولی سخنران بی توجه به آنها به سخنرانی خود ادامه داد. رئیس پاسگاه، وقتی به منبر رسید، با پرخاشگری سخن روحانی را قطع کرد و او را از منبر پایین کشید و به طرف پاسگاه برد.
عده زیادی از مردم همراه آنها به راه افتادند تا ببینند رئیس پاسگاه با روحانیشان چه می کند. در پاسگاه، رئیس رو به روحانی کرد و گفت: با آنکه چندبار به شما تذکر داده ایم، چرا به شخص اول مملکت جناب شاهنشاه دعا نمی کنید و از او تعریف نمی کنید! روحانی آزاده حجت الاسلام شیخ مهدی شاه آبادی با صدای بلند در جمع مردم و افراد پاسگاه جواب داد:« من نان امام زمان را نمی خورم که حلیم مشهدی عباس را هم بزنم!» فرمانده پاسگاه از این همه شجاعت و این جواب دندان شکن غرق در حیرت شد. جالبتر اینکه وقتی همسر فرمانده این پاسگاه از قضیه مطلع شد، مدت ها با شوهرش قطع رابطه کرد.
*بی پروایی این روحانی آزاده در برخورد با طاغوت از او چهره ای مقاوم و سازش ناپذیر ترسیم کرده بود. در سال 1350 شمسی پس از حدود 21 سال اقامت در قم به تهران آمد و پس از مدتی اهالی روستای رستم آباد شمیران از ایشان دعوت کردند تا امامت جماعت مسجد آنان را قبول کند. ایشان هم با توجه به نیاز منطقه برای جذب جوانان محل و تشکل آنان در قالب جلسات مذهبی، این مسئولیت را پذیرفت. از فعالیت های ایشان در رستم آباد، می توان به جلسات «تفسیر قرآن» اشاره کرد. در این مجالس، که بیشتر آنان را افراد تحصیل کرده و متدین تشکیل می دادند و همه هفته در شب هاب جمعه تشکیل می شد، موضوع بحث، تحقیق گروهی درباره آیات قرآن بود.
در این مجالس نخست حجت الاسلام شاه آبادی نتیجه تحقیقات و مطالعات هر یک از افراد جلسه را می شنید و در پایان، خود به نتیجه گیری و جمع بندی می پرداخت.
سجده آخر
آخرین سنگر حجت الاسلام شاه آبادی، نمایندگی دوره دوم مجلس بود که مردم تهران به پاس خدمات صادقانه اش با اکثریت آرا در مرحله اول و با حدود یک میلیون و دویست هزار رای او را به مجلس شورای اسلامی فرستاد. اما تاکیدهای مکرر امام نسبت به رفتن روحانیون به جبهه ها از یک طرف و عشق وصف ناشدنی خود به رزمندگان کفرستیز اسلام او را وامیداشت که با بدست آوردن کمترین فرصتی، راهی جبهه ها شود. او حتی حاضر نبود روزهای تعطیل مجلس را استراحت کند و اگر تنها دو روز هم تعطیل بود، راهی جبهه ها می شد و آن دو روز را کنار رزمندگان می گذراند.
*او در آخرین سفر به جبهه ها، در روز چهارشنبه پنجم اردیبهشت راهی جزایر مجنون شد. در جبهه، رزمندگان برای بوسیدن دستش هجوم آوردند، اما او خودداری کرده ، می گفت: اگر رزمندگان سر ناقابل ما را بخواهند تقدیمشان می کنم و این سر در مقابل آنها ارزش ندارد. آنگاه که روز پنجشنبه ششم اردیبهشت نماز ظهر و عصر را در جمع رزمندگان اقامه کرد، بعد از نماز، سر به سجده نهاد و با روحانیت تمام به پیشگاه خداوند عرضه داشت (اللهم انی اسئلک ان تجعل وفاتی قتلا فی سبیلک تحت رایه نبیک و ولیک مع اولیائک...) و چه زود خداوند تقاضای او را اجابت کرد.*پس از نماز به بازدید خود از جزایر مجنون ادامه داد. هواپیمایی روز قبل با آتش رزمندگان قهرمان سقوط کرده بود که در ادامه، از آن هم بازدید کرد.آن شب، جمعه بود و چون قرار بود دعای کمیل برگزار شود، ایشان می خواست به طرف «مقر» برگردد. ناگهان صدای انفجار خمپاره ای همه چیز را عوض کرد و لحظه ای بعد صدای منادی آسمان برخاست که به شیخ نستوده می گفت: ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی.*فرشتگان بالهای خود را گشوده بودند تا در شب شهادت امام کاظم(ع) شاهد معراجی دیگر باشند و روح شهیدی را به کاروان حسینیان ملحق کنند. خورشید خون گرفته بود و سعی می کرد هر چه زودتر خود را در افق پنهان کند تا شاهد آن لحظه دردناک نباشد. گویی خورشید نیز در خون تپیده بود.
پیکر مطهر این شهید عزیز به تهران منتقل و از مجلس شورای اسلامی به طرف بهشت زهرا تشییع شد و در کنار دیگر شاهدان گلگون کفن آرمید.
پیام حضرت امام(ره) در شهادت شهید شاه آبادی
بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و انا الیه راجعون
*با کمال تاسف و تاثر شهادت استادزاده محترم جناب حجت الاسلام آقای شیخ مهدی شاه آبادی را به پیشگاه معظم حضرت بقیه الله_اروحنا لمقدمه الفداء_تبریک و تسلیت عرض می کنم. مبارک باد بر آن حضرت چنین فداکاران و جانبازان در راه هدف بزرگ و اسلام عزیز که با شهادت افتخار آمیز خود ملت عظیم الشان ایران، به ویژه روحانیت عالیقدر را سرافراز می نماید.*این شهید عزیز، علاوه بر آنکه خود مجاهدی شریف و خدمتگزاری مخلص برای اسلام بود و در همین راه به لقاءالله پیوست، فرزند بزرگوار شیخ بزرگوار ما بود که حقا حق حیات روحانی به اینجانب داشت که با دست و زبان از عهده شکرش برنمی آیم. از خداوند متعال برای این شهید سعید و سایر شهدای در راه اسلام، رحمت در جوار خود و برای فامیل معظم و حضرات آقازادگان محترم شاه آبادی دامت افاضاتهم صبر و اجر عظیم خواستارم.روح الله الموسوی الخمینی.<ref>فرازی از خاطرات شهدا 2</ref>==پانویس==
منبع: فرازی از خاطرات شهدا 2<references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش