شهید محمدرضا چشمی: تفاوت بین نسخهها
Arameshi9706 (بحث | مشارکتها) |
Kolahkaj9706 (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر مشابهی که نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | کد شهید: 6800488 تاریخ تولد : | |
| − | + | نام : محمدرضا محل تولد : سبزوار | |
| − | + | نام خانوادگی : چشمی تاریخ شهادت : 1368/03/14 | |
| − | + | نام پدر : علی مکان شهادت : کوشک | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | + | تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : | |
| − | + | شغل : یگان خدمتی : | |
| + | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
| + | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
| + | گلزار : | ||
خاطرات | خاطرات | ||
خواب و روياي شهيد | خواب و روياي شهيد | ||
| سطر ۴۳: | سطر ۲۱: | ||
یکبار که برادرم به همراه پدرم به صحرا رفته بود وقتی که به خانه برگشت به مادرم گفت: مادر جان موقع اذان ظهرکه خواستم نماز بخوانم در بیابان وضو گرفتم و درحال نمازخواند بودم که دیدم تمام صحرا به یک باغ سر سبز تبدیل شده است و همینکه نمازم تمام شد دوباره مثل اولش شد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6266 سایت یاران رضا]</ref> | یکبار که برادرم به همراه پدرم به صحرا رفته بود وقتی که به خانه برگشت به مادرم گفت: مادر جان موقع اذان ظهرکه خواستم نماز بخوانم در بیابان وضو گرفتم و درحال نمازخواند بودم که دیدم تمام صحرا به یک باغ سر سبز تبدیل شده است و همینکه نمازم تمام شد دوباره مثل اولش شد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6266 سایت یاران رضا]</ref> | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
| − | <references/> | + | |
| + | |||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۱
کد شهید: 6800488 تاریخ تولد : نام : محمدرضا محل تولد : سبزوار نام خانوادگی : چشمی تاریخ شهادت : 1368/03/14 نام پدر : علی مکان شهادت : کوشک
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : خاطرات خواب و روياي شهيد راوی رضا چسمی متن کامل خاطره
یادم هست یک روز دریکی از خیابان های سبزوار به همراه برادرم رضا نشسته بودیم. ایشان به مرخصی آمده بودند و همانطورکه با هم صحبت می کردیم به من گفت: محمدرضا جان. در خواب دیده ام که ترکش به سرم می خورد و به شهادت می رسم. به ایشان گفتم: این چه حرفی است که می زنی خدا نکند که در جواب من گفت: شهادت آرزوی هر رزمنده است و نصیب هرکس نمی شود. معجزات جنگ راوی رضا چسمی متن کامل خاطره
یکبار که برادرم به همراه پدرم به صحرا رفته بود وقتی که به خانه برگشت به مادرم گفت: مادر جان موقع اذان ظهرکه خواستم نماز بخوانم در بیابان وضو گرفتم و درحال نمازخواند بودم که دیدم تمام صحرا به یک باغ سر سبز تبدیل شده است و همینکه نمازم تمام شد دوباره مثل اولش شد.[۱]