ویرایش‌ها

شهید قدرت الله رگبار

۱۲۱ بایت اضافه‌شده، ‏۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۳
==خاطرات==
•یادم می آید یک سال تابستان که همزمان با ماه مبارک رمضان بود به همراه ایشان رفتیم که گندم درو کنیم. ایشان هم روزه داشت . ساعت 9 که شد دیدم رنگش پریده و به دلیل گرمی هوا و خستگی کار به ایشان گفتم : پسرجان برو در سایه بنشین و خستگی بگیر . ام ایشان با توجه به احترامی که برای والدینش قائل بود گفت : نه پدر جان من جوان هستم می توانم اما شما پیرمرد هستید بروید و خستگی بگیرید . <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=10318 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references /> 
==رده==
مدیر
۱٬۸۴۲
ویرایش