==خاطرات==
یک روز نزدیکی هاى ایام عید من از مأموریت برگشتم وارد سپاه شدم با محمدرضا برخورد کردم بعد از احوالپرسى به من گفت: ما در نظر داریم که دوازده نفر پاسدار در روز دوازدهم فروردین جشن ازدواج در مسجد بگیریم شما بیا یکى از آن دوازده نفر باش گفتم: من فعلاً قصد ازدواج ندارم و به دوازده فروردین هم زیاد نمانده و بعید میدانم بتوانم ازدواج کنم بالاخره محمدرضا و تعدادى از دوستان در روز دوازده فروردین در مسجد جشن ازدواج گرفتند و بعد هم به جبهه رفتند و در 24 فروردین همان سال یعنى دقیقاً 12 روز بعد از ازدواجش محمدرضا به شهادت رسید . سایت یاران رضا <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7611سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />