ویرایش‌ها

شهید فریدون گندمی

۳۴ بایت اضافه‌شده، ‏۶ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۷
خاطره اي که از فرزندم دارم اين بود كه من در زندگي مشکلات زيادي داشتم وقتي که با هم صحبت مي‌کرديم او مرا بسيار دلداري مي داد و مي گفت: پدرجان غصه مي خوري؟ خودم وقتي از خدمت مقدس برگشتم تمام مشکلات را با هم حل مي کنيم؛ مثلا در کارهاي کشاورزي کمک بسيار به من مي کرد حتي يک زمين خشک و خالي را برايم به باغ تبديل کرد که هر وقت به آن باغ مي روم به ياد او مي افتم.
خاطره اي از مادر شهيد:
يک روز به ياد دارم که در اتاقي مشغول خياطي با چرخ نشسته بود؛ گفتم: پسرم چه کار مي کني؟ گفت: کاري که شما مي خواهي زحمتش را بکشي خودم انجام مي دهم تا کمکي به شما کرده باشم.<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23387 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
</gallery>
==پانویس==
منبع: سایت شهدای ارتشhttp:<references //www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23387>
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش