شهید حسن رضا عربی ایسک: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۴۳: سطر ۴۳:
  
 
درگیری خیلی شده بود و از زمین و آسمان گلوله می بارید و من و حسن مجروحان را سوار آمبولانس می کردیم و به پشت خط می بردیم و بر می گشتیم . حسن با سرعت رانندگی می کرد تا آمبولانس را که پر از مجروح بود از خط موشک ها و راکت هایی که در اطراف آن به زمین می خورد نجات دهد یک بار در مسیر بازگشت به خط، دو مجروح را دیدم که روی زمین افتاده بودند . حسن از من پرسید : جا داری؟ گفتم : شاید به زور بتوانیم یکی شان را با خودمان ببریم . حسن آمبولانس را نگه داشت و به آن دو گفت : یکی تان بیایید بالا . یکی از مجروحان که جوان بود با لهجه ی نیشابوری به دیگری گفت : شما برو من می مانم . و دیگری که پیرمرد بود با لهجه ی ترکی گفت : نه شما جوان تری شما برو . هیچ کدام حاضر نشدند سوار شوند حسن گفت : وقت نداریم باید برویم مجروحان باید به بیمارستان منتقل شوند . ممکن است ماشین را هدف قرار دهند . دوباره حرکت کرد : مجروحین را به پشت خط رساندیم . حسن گفت : حالا برویم آن دو نفر را بیاوریم . وقتی به محلی که آن دو روی زمین افتاده بودند رفتیم . دیدیم که هر دو شهید شده اند .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014611 سایت یاران رضا]</ref>
 
درگیری خیلی شده بود و از زمین و آسمان گلوله می بارید و من و حسن مجروحان را سوار آمبولانس می کردیم و به پشت خط می بردیم و بر می گشتیم . حسن با سرعت رانندگی می کرد تا آمبولانس را که پر از مجروح بود از خط موشک ها و راکت هایی که در اطراف آن به زمین می خورد نجات دهد یک بار در مسیر بازگشت به خط، دو مجروح را دیدم که روی زمین افتاده بودند . حسن از من پرسید : جا داری؟ گفتم : شاید به زور بتوانیم یکی شان را با خودمان ببریم . حسن آمبولانس را نگه داشت و به آن دو گفت : یکی تان بیایید بالا . یکی از مجروحان که جوان بود با لهجه ی نیشابوری به دیگری گفت : شما برو من می مانم . و دیگری که پیرمرد بود با لهجه ی ترکی گفت : نه شما جوان تری شما برو . هیچ کدام حاضر نشدند سوار شوند حسن گفت : وقت نداریم باید برویم مجروحان باید به بیمارستان منتقل شوند . ممکن است ماشین را هدف قرار دهند . دوباره حرکت کرد : مجروحین را به پشت خط رساندیم . حسن گفت : حالا برویم آن دو نفر را بیاوریم . وقتی به محلی که آن دو روی زمین افتاده بودند رفتیم . دیدیم که هر دو شهید شده اند .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014611 سایت یاران رضا]</ref>
ز
+
==پانویس==
 +
<references />
 
==رده==
 
==رده==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسن رضا عربی ایسک}}
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حسن رضا عربی ایسک}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۵

حسن رضا عریی ایسک
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۶۲/۱۲/۷،بصره
محل دفن بهشت رضا
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
شغل پاسدار
خانواده نام پدر میرزا



خاطرات

. تلاش و پشتکار

موضوع تلاش و پشتکار

راوی محمدعلی بابائیان

متن کامل خاطره


درگیری خیلی شده بود و از زمین و آسمان گلوله می بارید و من و حسن مجروحان را سوار آمبولانس می کردیم و به پشت خط می بردیم و بر می گشتیم . حسن با سرعت رانندگی می کرد تا آمبولانس را که پر از مجروح بود از خط موشک ها و راکت هایی که در اطراف آن به زمین می خورد نجات دهد یک بار در مسیر بازگشت به خط، دو مجروح را دیدم که روی زمین افتاده بودند . حسن از من پرسید : جا داری؟ گفتم : شاید به زور بتوانیم یکی شان را با خودمان ببریم . حسن آمبولانس را نگه داشت و به آن دو گفت : یکی تان بیایید بالا . یکی از مجروحان که جوان بود با لهجه ی نیشابوری به دیگری گفت : شما برو من می مانم . و دیگری که پیرمرد بود با لهجه ی ترکی گفت : نه شما جوان تری شما برو . هیچ کدام حاضر نشدند سوار شوند حسن گفت : وقت نداریم باید برویم مجروحان باید به بیمارستان منتقل شوند . ممکن است ماشین را هدف قرار دهند . دوباره حرکت کرد : مجروحین را به پشت خط رساندیم . حسن گفت : حالا برویم آن دو نفر را بیاوریم . وقتی به محلی که آن دو روی زمین افتاده بودند رفتیم . دیدیم که هر دو شهید شده اند .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده