ویرایش‌ها

شهید محمدرضا دلبری

۲۹ بایت اضافه‌شده، ‏۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۹
یک شب که به منزل پدر بزرگ رفته بودیم . نیمه های شب به علتهای گوناگون از جمله شیر دادن فرزندم از خواب بیدار شدم متوجه محمد رضا می شدم که در آن موقع مشغول خواندن نماز شب است.
یک شب که از خواب بیدار شدم دیدم سید محمدرضا با کبریت می خواهد دستش را بسوزاند. گفتم : چرا چنین کاری می کنی؟ گفت: می خواهم ببینم آتش جهنم چگونه است؟ آیا می توانم آنرا تحمل کنم؟
در منطقه هشت متری ، زنی دوقلو آورده و در حال مرگ بوده و گفته بودند به خون احتیاج دارد. سید محمدرضا که از آنجا می گذشته سریعا" سوار موتور شده و خودش را به سازمان خون می رساندو دو واحد خون میدهد و آن زن را از مرگ نجات می دهد.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8903سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش