ویرایش‌ها

شهید محمد دلبری

۳۴ بایت اضافه‌شده، ‏۲۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۰
گلزار : شهدا
==خاطرات==
یادم هست سیدمحمد مرتبه ی اولی که می خواست به جبهه برود برادرش نیز همراه او رفت وقتی آن ها به منطقه رفتند برای سلامتی آن ها دو گوسفند نذر کردم تا وقتی آمدند گوشت گوسفندان را بین فقیران و مستمندان تقسیم کنم چند وقت که گذشت و آن ها به مرخصی آمدند گوسفندها را ذبح کردم و بین فقیران پخش کردم سر سفره نشسته بودیم و شام می خوردیم که دیدم بچه ها می خندند وقتی علت خنده ی آن ها را پرسیدم گفتند که شما فکر کرده اید که ما همین یک بار رفته ایم و جنگ تمام شده است. تازه حالا جنگ شروع شده و ما اول راه هستیم.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8904منبع: سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش