[[تاریخ شهادت: ۹۳/۱۲/۸]]
محل شهادت: حلب، سور ی هسوریه
محل دفن: رشت
==زندگینامه==
جاو ی د ی وسف ی جاوید یوسفی ، افغان ی ش ی عه افغانی شیعه ساکن کوار، در دفاع از حر ی م حریم آل الله و مقابله با ترور ی ستها ی تکف ی ر ی تروریستهای تکفیری در اسفندماه ۹۳ آسمان ی آسمانی شد و به درجه رف ی ع رفیع [[شهادت]] نائل آمد. پ ی کر ا ی ن شه ی د پیکر این شهید در حرم س ی د علاالد ی ن حس ی ن تش یی ع سید علاالدین حسین تشییع و در ش ی راز شیراز به خاک سپرده شد.
==خاطرات==
شه ی د جاو ی د ی وسف ی شهید جاوید یوسفی از شهدا ی فاطم ی ون شهدای فاطمیون استان فارس است که با دعوت حضرت ز ی نب زینب (س) راه ی راهی جبهه سور ی ه سوریه شد و توص ی ه توصیه به مراقبت از دخترانش تا بعد از شهادتش ادامه دارد .
به گزارش خبرگزار ی تسن ی م خبرگزاری تسنیم از ش ی راز، شیراز، « فاطم ی ون فاطمیون خاک مظلوم ی ت مظلومیت از چهره افغانستان ی افغانستانی ها زدودند» ا ی ن این سخن سردار حاج قاسم سل ی مان ی سلیمانی در د ی دار دیدار با خانواده شهدا ی ت ی پ فاطم ی ون شهدای تیپ فاطمیون است. غ ی ور غیور مردان فاطم ی ون فاطمیون مردان سادهپوش و سادهز ی ست ی ساده زیستی که شهرت حماسهآفر ی ن ی حماسهآفرینی شان کم از مردان شماره ی ک جبه ه یک جبهه مقاومت اسلام ی ن ی ست اسلامی نیست .
جاو ی د ی وسف ی ی ک ی جاوید یوسفی یکی از ا ی ن غ ی ورمردان این غیورمردان است که در شهرستان کوار استان فارس ساکن بوده و به گفته مادرش «از کودک ی کودکی به دنبال [[شهادت]] و جنگ م ی می گشته و حت ی زمان ی حتی زمانی که بحث سور ی ه سوریه مطرح نبوده به دنبال ی افتن راه ی یافتن راهی بوده که به برا ی جنگ ی دن برای جنگیدن به لبنان رود ».
ی سنا یسنا ۲ ساله و اسما ۶ ساله ی ادگاران ی یادگارانی از جاو ی د ی وسف ی جاوید یوسفی هستند که محبت پدرانهاش حت ی حتی پس از شهادتش ن ی ز نیز شامل حال کودکانش شده و هر زمان به خواب اطراف ی انش م ی آ ی د اطرافیانش می آید تنها توص ی ها ی توصیه ای که دارد ا ی ن این است که «مراقب دخترانش باشند و آنها را با حجاب آشنا کنند». آخر ی ن خاطرها ی آخرین خاطرهای که ی سنا ی یسنای دو ساله از پدر دارد مربوط به ۵ ماهگ ی ماهگی اش م ی می شود اما با ا ی ن این حال هر روز مقابل عکس پدر م ی ا ی ستد می ایستد و با زبان ش ی ر ی ن شیرین کودکانه م ی گو ی د می گوید : «بابا ب ی ا بیا » .
فاطمه رضا یی رضایی همسر شه ی د جاو ی د ی وسف ی شهید جاوید یوسفی به نقل از خاطرات همسر شه ی دش م ی شهیدش می پردازد، خاطرات ی خاطراتی که هرگاه به اسما و ی سنا م ی یسنا می رسند نم ی نمی از اشک چشمانش را سرخ م ی می کند . اسما ۶ سال دارد و امسال به کلاس اول ابتدا یی م ی ابتدایی می رود . خاطرات ب ی شتر ی بیشتری از پدرش دارد و هر روز ا ی ن این خاطرات را برا ی برای خود و مادرش تازه م ی می کند حت ی حتی اگر ل ی وان ی ی ا ظرف ی لیوانی یا ظرفی در خانه ی ادآور ا ی ن یادآور این خاطرات باشند .
اسما صبور است و هنگام ی که مادر ب ی بی تاب و دلتنگ م ی می شود به دلدار ی م ی می شتابد و م ی گو ی د می گوید : « مامان گر ی ه گریه نکن. جا ی بابا جاو ی د خوب است. ما هم ی ک یک روز پ ی شش م ی رو ی م» پیشش میرویم» . فاطمه رضا یی رضایی درباره علاقه شه ی د شهید به دخترانش م ی گو ی د می گوید : « هر بار از سور ی ه سوریه زنگ م ی می زد سفارش م ی می کرد که مراقب ی سنا یسنا و اسما باشم، با آنها تند ی تندی نکنم، برا ی شان برایشان چادر کوچک ی کوچکی بدوزم تا در کنارم به نماز با ی ستند بایستند و مراقب باشم تا وقت ی وقتی بزرگ شدند چادر را به عنوان حجاب انتخاب کنند ».
و ی وی در ۱۸ سالگ ی زندگ ی سالگی زندگی مشترکش را با شه ی د جاو ی د ی وسف ی شهید جاوید یوسفی آغاز کرده و ۶ بهار را با شه ی د زندگ ی شهید زندگی کرده است. در ب ی ان بیان خاطراتش از سه ماه دوران نامزد ی نامزدی خود م ی گو ی د می گوید : « سه ماه نامزد بود ی م بودیم . شه ی د جاو ی د خ ی ل ی شهید جاوید خیلی اهل تفر ی ح تفریح بود و ما با هم خ ی ل ی خیلی کوه م ی رفت ی م می رفتیم . ش ی راز شیراز را خ ی ل ی خیلی دوست داشت و گاه ی گاهی با موتور به ش ی راز شیراز و ز ی ارت زیارت حرم شاهچراغ (ع) م ی رفت ی م می رفتیم » .
پس از سه ماه که فاطمه رضا یی رضایی وارد زندگ ی زندگی مشترک با شه ی د جاو ی د م ی شهید جاوید می شود، جاو ی د ی وسف ی جاوید یوسفی علاقه خود را به [[شهادت]] به زبانها ی زبانهای مختلف ب ی ان م ی بیان می کند، رضا یی م ی گو ی د رضایی می گوید : « زمان ی زمانی که اخبار فلسط ی ن فلسطین را م ی د ی د م ی میدید می گفت کاش م ی می شد که من بروم و بجنگم. ف ی لمها ی فیلمهای دفاع مقدس ز ی اد م ی زیاد می گرفت و با هم نگاه م ی کرد ی م می کردیم » .
شه ی د جاو ی د ی وسف ی شهید جاوید یوسفی به دعوت حضرت ز ی نب زینب (س) راه ی سور ی ه م ی راهی سوریه می شود، رضا یی رضایی درباره خواب ی خوابی که شه ی د جاو ی د ی وسف ی د ی ده شهید جاوید یوسفی دیده بود، م ی گو ی د می گوید : « منزل پدر جاو ی د بود ی م جاوید بودم . صبح که از خواب ب ی دار بیدار شد خ ی ل ی خیلی دگرگون بود و گفت خواب د ی دم دیدم در قبر خواب ی ده خوابیده بودم. قبرم تار ی ک تاریک بود و ی ک یک عقرب رو ی س ی نهام را ه م ی روی سینهام راه می رفت خ ی ل ی ترس ی ده خیلی ترسیده بودم تا ا ی نکه خانم ی اینکه خانمی نوران ی آمد و قبرم روشن شد و گفته جاو ی د جاوید تو از ما یی مایی بلند شو ».
شه ی د ی وسف ی شهید یوسفی پس از ا ی ن این خواب به دنبال راه ی برا ی راهی برای رفتن به سور ی ه م ی سوریه می گشت تا ا ی نکه اینکه به مشهد رفت و با ت ی پ فاطم ی ون تیپ فاطمیون آشنا شد. رضایی م ی گو ی د می گوید : « آن زمان ی زمانی سنا ۵ ماه داشت و زمان ی که گفت م ی می خواهم به سور ی ه سوریه بروم من مخالفت کردم. آنقدر برا ی م برایم از اهم ی ت اهمیت دفاع از حرم اهل ب ی ت بیت گفت و ا ی نکه اینکه اگر راض ی نباش ی راضی نباشی مرتکب گناه م ی شو ی می شوی که من هم راض ی راضی شدم ».
همسر شه ی د ی وسف ی م ی افزا ی د شهید یوسفی می افزاید : «در ا ی ن این مدت در هر فرصت ی فرصتی به من م ی می گفت برو کاغذ ب ی اور بیاور تا وص ی ت وصیت نامه بنو ی سم بنویسم و من هم با شوخ ی شوخی و خنده با ا ی ن این نوع صحبتها ی ش صحبتهایش برخورد م ی می کردم . ی ک یک انگشتر و تسب ی ح تسبیح داشت که هم ی شه همیشه همراهش بود در حرم امام رضا (ع) تبرکشان کرده بود، م ی می گفت ا ی ن این دوتا مثل من و تو هم ی شه همیشه با هم هستند و بعد که ان شالله سور ی ه سوریه باز شد ا ی ن این دو تا با هم به زیارت م ی می روند، بعد از اینکه من رفتم تو هم ب ی ا بیا »
دو هفته از اعزام شه ی د جاو ی د شهید جاوید به سور ی ه سوریه گذشت و فاطمه رضا یی رضایی در دلشورها ی ناش ی دلشورهای ناشی از ب ی خبر ی بی خبری است تا ا ی نکه اینکه از مشهد راه ی راهی کوار م ی می شود تا در کنار خانواده شه ی د جاو ی د شهید جاوید باشد. شه ی د جاو ی د شهید جاوید پس از ی ک یک ماه تماس م ی گ ی رد می گیرد و رضا یی رضایی از دلتنگ ی ها ی ش برا ی جاو ی د م ی گو ی د دلتنگی هایش برای جاوید می گوید .
همسر شه ی د م ی گو ی د شهید می گوید : « پس از ی ک یک ماه زنگ زد. ابراز دلتنگ ی م ی دلتنگی می کردم . جاو ی د خ ی ل ی جاوید خیلی دلتنگ ی سنا یسنا و اسما بود و توص ی ه م ی توصیه می کرد ه ی چ هیچ وقت با بداخلاق ی بداخلاقی با ی سنا یسنا و اسما صحبت نکنم، اگر کار ی کاری کردند که عصبان ی عصبانی شدم با آنها تند ی تندی نکنم». اسفند ۹۳ پ ی کر شه ی د جاو ی د پیکر شهید جاوید را با د ی گر شهدا ی فاطم ی ون دیگر شهدای فاطمیون به مشهد م ی می آورند و به خانواده ی وسف ی ن ی ز م ی گو ی ند یوسفی نیز می گویند که جاو ی د زخم ی جاوید زخمی شده و به مشهد ب ی ا ی ند بیا یند .
زمان ی زمانی که خانواده ی وسف ی یوسفی به مشهد م ی می رسند، متوجه شهادت جاو ی د م ی جاوید می شوند، فاطمه رضا یی م ی گو ی د رضایی می گوید : « شهادتش را باور نم ی نمی کردم حت ی زمان ی حتی زمانی که پ ی کر جاو ی د پیکر جاوید را آوردند م ی می گفتم «خدا کنه که جاو ی د جاوید نباشه». خودم را دلدار ی م ی دلداری می دادم که جاو ی د ن ی ست جاوید نیست حتما اشتباه اسم ی اسمی است». همسر شه ی د جاو ی د شهید جاوید درباره صحبتها یی صحبتهایی که با پ ی کر شه ی د جاو ی د پیکر شهید جاوید داشته، م ی افزا ی د می افزاید : « تنها چ ی ز ی چیزی که گفتم ا ی ن این بود که حلالم کند و اگر در زندگ ی کوتاه ی زندگی کوتاهی کردم مرا ببخشد ».
شه ی د جاو ی د شهید جاوید اما دلتنگ ی ها ی دلتنگی های خانوادهاش را م ی می داند و هر زمان به خواب همسرش م ی آ ی د، م ی گو ی د می آید، می گوید : « من هم ی شه همیشه کنار شما هستم. نگران نباش ی د» نباشید» . همسر شه ی د جاو ی د ا ی ن شهید جاوید این روزها دلتنگ ی دلتنگی خود را با عکسها ی ی ادگار ی جاو ی د خال ی م ی عکسهای یادگاری جاوید خالی می کند و صحبتها و درددلها ی درددلهای هر روزه بخش ی بخشی از زندگ ی زندگی فاطمه رضا یی رضایی شده است .
از همسر شه ی د شهید درباره ا ی ن این مسئله م ی می پرسم که برخ ی م ی گو ی ند شهدا ی فاطم ی ون برا ی برخی می گویند شهدای فاطمیون برای گرفتن کارت اقامت و کار رفتند، م ی می گو ی د ید : « جاو ی د جاوید بنا، گچکار و لولهکش بود و هرگز مشکل مال ی نداشت ی م مالی نداشتیم به اضافه ا ی نکه اینکه چون خانواده شه ی د جاو ی د شهید جاوید زمان ز ی اد ی زیادی بود که ا ی ران ایران بودند مشکل ی برا ی مشکلی برای اقامت نداشتند ».
فاطمه رضا یی رضایی در پا ی پای ان صحبتها ی ش یش از سفر ی سفری که پس از شهادت جاو ی د جاوید به سور ی ه سوریه رفته م ی گو ی د می گوید : « هم ی شه ب ی همیشه بی تاب رفتن جاو ی د جاوید و شه ی د شهید شدنش بودم تا ا ی نکه اینکه به سور ی ه رفت ی م سوریه رفتیم و وقت ی وقتی وارد حرم حضرت ز ی نب زینب (س) شدم از ا ی نکه ا ی ن اینکه این همه ب ی بی تاب بودم شرمنده شدم و دوست داشتم برا ی هم ی شه برای همیشه در سور ی ه سوریه و در جوار حرم حضرت ز ی نب زینب (س) بمانم ».
گ ی ت ی رضا یی گیتی رضایی ، مادر شه ی د ی وسف ی ن ی ز شهید یوسفی نیز درباره فرزند شه ی دش م ی گو ی د شهیدش می گوید : « ۱۴ ساله بودم که جاو ی د جاوید به دن ی ا دنیا آمد. از کودک ی کودکی عاشق جنگ و شهادت بود حت ی حتی چند بار م ی می خواست به لبنان برود. خواب حضرت ز ی نب زینب را د ی د دید و به سور ی ه سوریه رفت بعد از سه ماه شه ی د شهید شد ».
مادر شه ی د شهید درباره علاقه جاو ی د جاوید به شهادت م ی گو ی د می گوید : « سال ۹۱ با پدر و ی ک ی یکی از دوستانشان به شلمچه رفته بودند آنجا کفشش را از پا ب ی رون بیرون آورده و گفته بود ا ی نجا اینجا خون شه ی دان ر ی خته شهیدان ریخته و مقدس است. در همان سفر به پدرش گفته بود که « م ی شه میشه من هم ی ه روز ی شه ی د یه روزی شهید بشم» دوستانش آن ر وز روز به جاو ی د خند ی ده جاوید خندیده بودند که شهادت کجا و ا ی نجا اینجا کجا؟
ی اد یاد و خاطرات جاو ی د برا ی جاوید برای مادر هم ی شه همیشه تازه است، گ ی ت ی رضا یی گیتی رضایی درباره آخر ی ن آخرین تماسش با شه ی د جاو ی د م ی گو ی د شهید جاوید می گوید : « شب قبل از عمل ی ات عملیات زنگ زد و گفت که د ی گر برنم ی دیگر برنمی گردد و برا ی ش برایش دعا کنم». مادر همان شب ۱۰۰ آ ی تالکرس ی آیتالکرسی نذر سالم برگشتن جاو ی د م ی جاوید می کند اما بنا بود آرزو ی جاو ی د آرزوی جاوید برآورده شود . صبح فردا ی عمل ی ات فردای عملیات خبر شهادت جاو ی د جاوید را م ی می دهند .
علاقه جاو ی د جاوید به ش ی راز شیراز سبب شده که با وجود ا ی نکه شه ی د جاو ی د مدت ی اینکه شهید جاوید مدتی در مشهد ساکن بوده به ش ی راز شیراز منتقل شود و در گلزار شهدا ی ا ی ن شهدای این شهر آرام بگ ی رد بگیرد . مادر شه ی د شهید از علاقه پسرش به دخترانش م ی گو ی د می گوید : « جاو ی د جاوید هر زمان که به خواب ما م ی آ ی د م ی گو ی د ه ی چ می آید می گوید هیچ وقت نگوئ ی د جاو ی د ح ی ف نگوئید جاوید حیف بود، م ن جا ی خوب ی من جای خوبی دارم فقط مراقب دخترانم باش ی د باشید » .
سخن از شه ی د جاو ی د ی وسف ی شهید جاوید یوسفی و خاطراتش تمام ی تمامی ندارد و خانواده شه ی د ی وسف ی شهید یوسفی تا هم ی شه همیشه دلتنگ م ی می مانند و هر بار د ی دن دیدن اسما و ی سنا یسنا به آنها م ی گو ی د گوید که مراقبت از ا ی ن این دو کودک ی عن ی خوشحال ی یعنی خوشحالی و رضا ی ت رضایت [[شهید]] از آنها.<ref>[http://www.takrimeshahid.ir/2016/12/14/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D9%80-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3/ سایت شهید تکریم شهید]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
</gallery>
منبع:==پانویس== http:<references //www.takrimeshahid.ir/2016/12/14/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81%DB%8C-%D9%80-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3/>
==رده==
{{ترتیبپیشفرض:جاوید_یوسفی}}