ویرایشها
خاطرات:
بعد از اتمام عملیات تمام رزمندگان آمده بودند برای استراحت، به سنگرهایشان رفته بودند. به نقل از پسر عمه ام که ایشان همرزم برادرم حسین بوده تعریف می کرد: شب رفتم سنگر حسین و دوستانش و به او گفتم پسر دایی امشب را بیا در سنگر ما با هم باشیم اما حسین گفت: نه پسر عمه امشب را حتما باید پیش همسنگرانم باشم هرچه اصرار کردم نیامد صبح که از سنگر بیرون آمدم صدای هواپیماهای دشمن آمد و بعد از چند لحظه دیدم که از سنگرشان دود بلند شد بچه ها به سمت سنگرشان دویدند و وقتی سنگر و یران شده را می گشتیم متوجه شدیم همگی به شهادت رسیده اند. سایت:یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7629سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />