خاطرات:
علی اصغر آرزو داشت که کارش را خوب یاد بگیرد و برای خودش یک مغازه جوشکاری باز کند. ولی از وقتی که برادر بزرگش به جبهه رفت عاشق جبهه و جنگ شد و بزرگترین آرزویش شهادت در راه خدا شد و آن قدر در این راه قدم گذاشت تا به شهادت رسید . آن قدر شیفته جبهه شد که انگار هزاران هزار نفر او را به جنگ دعوت کرده اند و هیچ هدف و عملی نتوانست او را از رفتن به جبهه باز دارد. سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7657سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />