شهید جعفر لطفی: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
Kheyri9803 (بحث | مشارکتها) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۲: | سطر ۱۲: | ||
==خاطرات== | ==خاطرات== | ||
خاطره ای از همرزم شهید | خاطره ای از همرزم شهید | ||
| − | هنگامی که ما از کانال عراقی عبور می کردیم دشمن توپ و خمپاره به اطراف ما می زد اما بچه ها با شور و شوق به پیش می رفتند و با خیال راحت تا خط یک رفتیم. ما که عراقی ها را دیدیم، فرار می کردند و یا این که تسلیم می شدند و ما اسلحه را در شانه هایمان انداختیم و به دنبال عراقی های می رفتیم و همه ی عراقی ها را به اسارت در آوردیم. بچه های ما که یک گردان بودیم در طول عملیات تنها یک نفر زخمی شد در عوض یک گردان عراقی را به اسارت در آوردیم و نزدیک 3 کیلومتر را آزاد کردیم. | + | هنگامی که ما از کانال عراقی عبور می کردیم دشمن توپ و خمپاره به اطراف ما می زد اما بچه ها با شور و شوق به پیش می رفتند و با خیال راحت تا خط یک رفتیم. ما که عراقی ها را دیدیم، فرار می کردند و یا این که تسلیم می شدند و ما اسلحه را در شانه هایمان انداختیم و به دنبال عراقی های می رفتیم و همه ی عراقی ها را به اسارت در آوردیم. بچه های ما که یک گردان بودیم در طول عملیات تنها یک نفر زخمی شد در عوض یک گردان عراقی را به اسارت در آوردیم و نزدیک 3 کیلومتر را آزاد کردیم.<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/23573 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| + | |||
==نگارخانه تصاویر== | ==نگارخانه تصاویر== | ||
<gallery> | <gallery> | ||
| سطر ۲۰: | سطر ۲۱: | ||
</gallery> | </gallery> | ||
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ==رده== | |
| + | {{ترتیبپیشفرض:جعفر_لطفی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان گیلان]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان رشت]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۴
شهید جعفر لطفی
تاریخ تولد :1348/12/06
تاریخ شهادت : 1367/04/21
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :گیلان - رشت - سراوان
محتویات
خاطرات
خاطره ای از همرزم شهید هنگامی که ما از کانال عراقی عبور می کردیم دشمن توپ و خمپاره به اطراف ما می زد اما بچه ها با شور و شوق به پیش می رفتند و با خیال راحت تا خط یک رفتیم. ما که عراقی ها را دیدیم، فرار می کردند و یا این که تسلیم می شدند و ما اسلحه را در شانه هایمان انداختیم و به دنبال عراقی های می رفتیم و همه ی عراقی ها را به اسارت در آوردیم. بچه های ما که یک گردان بودیم در طول عملیات تنها یک نفر زخمی شد در عوض یک گردان عراقی را به اسارت در آوردیم و نزدیک 3 کیلومتر را آزاد کردیم.[۱]