(( خواب مادر)) خوابش را دیدم که من را برد قسمتی که سنگ یادبودش هست و از قبر داخل که شدیم یک پرده سفیدی بود رفت کنار و سپس یک فرش نورانی بود همین که خواستم پایم را پایین بگذارم گفت برگرد و اجازه ندارم که شما پیش من بمانید و دیگر من را صدا نزن ناراحت می شوم .
خیلی با فامیل و خانواده صمیمی بود خیلی هوای خواهرهایش را داشت. همیشه می گفت به هر کسی می خواهی نفرین کنی بگو شهید بشوی الهی و می گفتم آخه این ها چطور شهید می شوند می گفت اگر قرار بود که کسی شهید شود توی خانه شهید می شود .
( جاروکش [[امام رضا]] (ع))) یکبار که رفته بودیم مشهد گفت ای امام رضا کاش من جاروکش اینجا بودم و رفت جارو را گرفت و جارو کرد. روز آخر همه پسرعموهایش را جمع کرد و گفت این ناهار آخر من است و بیایید با هم ناهار بخوریم .<ref>[http://khayyen.ir/shahid/947 سایت خین]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
</gallery>
منبع: سایت خین==پانویس== http:<references //khayyen.ir/shahid/947 >
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:حجت_الله_نور_محمدی}}