ویرایش‌ها

شهید حسین فرزانه وردوم

۲۷ بایت اضافه‌شده، ‏۲۷ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۸
==زندگینامه== 
سرهنگ خلبان هوانیروز، شهید حسین فرزانه در سال 1339 در روستای وِردُم از توابع شهرستان ماسال در خانواده ای کشاورز دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در دبستان بوعلی در خانه و دوره دبیرستان را در مدرسه دین و دانش به مدیریت حجة الاسلام احسان بخش، امام جمعه فقیه رشت گذراند.
او در سال 1353 پس از آموزش علوم و فنون نظامی، زبان انگلیسی، فن پرواز با درجه ستوانیار خلبانی بالگردهای نظامی به استخدام هوانیروز درآمد. در دوران انقلاب همراه با ملت ایران در مبارزه با طاغوت به عنوان چهره ای انقلابی شتاخته شده بود که این مبارزات در زمان جنگ تحمیلی به اوج خود رسید و رسالت بزرگتری بر دوش خود احساس می کرد. پروازهای متهورانه او در طول 8 سال دفاع مقدس و شرکت در عملیات بیت المقدس، فتح المبین، والفجر8، آزادسازی خرمشهر، سوسنگرد، بستان و فاو، برگ زرینی از شجاعت و دلاوری او به ثبت رسیده است.
روحش شاد و یادش گرامی باد
==وصیتنامه== 
بسم‌الله الرحمن الرحيم
وصيت‌نامه شهيد حسين فرزانه
هادى‌ جان! پسر خوش‌ تراش و زيباى من، باور كن كه از اين كه به تو بكن يا نكن نمى‌گويم خيلى دلسردم، چقدر مايل بودم كه با تو باشم و ببينم كه چه مى‌گويى و خلاصه به تو خيره شوم و از حركات شيرين تو لذت ببرم. هداجان! دخترك ملوسم، تو چه مى‌كنى؟ بسيار علاقمندم كه كنار تو باشم و خنده و گريه وقت و بي وقت تو را بشنوم و تو را در آغوش گيرم و وقتى كه گريه مى‌كنى تو را آرام سازم. راستى هداجان! مى‌دانى كه من نشستن و دندان در آوردن و راه رفتن و حرف زدن هيچ يك از سه برادرانت را نديده‌ام. خيلى مشتاق بودم كه حداقل اين افعال را در تو ببينم اما افسوس.
همسرم! شريك زندگى من، با تو حرفى نمى‌توانم داشته باشم؛ زيرا چيزى ندارم تا برايت بنويسم چون هرچه برايت بنويسم باز كم است و هيچ ننويسم بهتر است.مادرم! گريه كن، گريه كن، چون خيلى زجر كشيدى و مرارت ديدى و هميشه گرفتار مشقت هايى كه برايت ايجاد مى‌كردم بودى مدتى فكر مى‌كردم كه از زحمات من راحت شدى اما دوباره سر بار تو شدم و برايت سختى فراهم ساختم. مادرم! به من نگو كه تو چه به درد من خورده‌اى؟ چون خود اين حقيقت را مى‌دانم، اما چاره‌اى جز اين ندارم.
پدرم! اى پدرى كه تمام عمرت را در سختى گذرانده و زاييده گرفتارى و بدبختى تلخى هستى، بچه‌هاى مرا تحمل كن چون راهى غير از اين برايم نمانده است. خواهر جوانم! روزگار بر ما سخت گرفته و مى‌خواهد ما را به ستوه بياورد، من كه از همه جا وا ماندم، زحمات و گرفتارى بچه‌هايم را برايت سوغات آورده و بردوش تو گذاشته‌ام. اما با تمام اين مسائلى را كه گفته‌ام با توجه به تمام آنها رضايم به رضاى خداوند و به شما مى‌گويم كه صبور باشيد، مقاومت كنيد و تحمل نمایيد كه پيروزى با ملت هميشه در صحنه ايران مى‌باشد.والسلام منبع: سایت شهدای ارتش<ref>[http://www.ajashohada.ir/home/martyrdetails/20229سایت شهدای ارتش]</ref>==پانویس==<references/>
== رده‌ها ==
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش