دو تا اتاق از خانه پدريش مانده بود که فرش کرديم.
جهيزيه ام را هم با مهدي برديم و چيديم. آن قدر کم بود که پشت يک پيکان استيشن جا بشود.
فقط وسايل ضروری را داشتيم و به همين سادگی زندگی مان شروع شد.<ref>به رنگ صبح، ص۸۰</ref>
منبع:به رنگ صبح، ص۸۰*بگو بخند
دير به دير می آمد خانه، اما تا پايش به خانه می رسيد بگو بخندمان شروع می شد.
خانه مان کوچک بود؛ گاهی اوقات صدايمان می رفت طبقه پايين.
يک روز همسايه پايينی بهم گفت: "به خدا اين قدر دلم ميخواد يه روز که آقا مهدی مياد خونه، لای در باز باشه، من ببينم شما دو تا زن و شوهر به هم چی می گيد اينقدر می خنديد؟"<ref> به رنگ صبح، ص۸۹</ref>
== گالری تصاویر ==
<gallery>
photo_2019-11-04_15-58-59.jpg
</gallery>
==پانویس==
<references />
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:مهدی_باکری}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
==کدگزاری==
jabe