*اهمیت به تربیت
روی [[حجاب ]] حساس بود ولي با جونم و قربونت برم با بچه ها حرف می زد.
وقتی فاطمه بعد از اولين سال تکليف، چادر سر کرد ، کلی برايش ذوق کرد. چند بار بوسيدش و گفت:
"قربونت برم. اينو که سرت کنی خيلی بهت مياد."
وقتی زهرای شش، هفت ساله روسری سر می کرد، بغلش می کرد و می گفت: "عزيزم! اگه اينطوری باشی خیلی قشنگ تره."
برای [[نماز ]] هم که می خواست به بچه ها سفارش کند، می گفت:"باباجون سعی کنين نمازتونو اول وقت بخونين، ثوابش بيشتره.
خودش هم نماز اول وقتش ترک نمی شد."<ref>هزار از بيست، ص۸۷</ref>
تا وقتی در خانه بود اگر خودم کنارش نبودم حتی چايی هم نمی خورد. می گفت: "بيا بشين پيش من تا منم چايی ام را بخورم."
دوست داشت وقتی در خانه است همه اش کنارش باشم. اگر هم مشغول کاری بودم می آمد کمکم...<ref>هزار از بيست، ص66</ref>
==پانویس==
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
==کدگزاری==
jabe