شهید ابراهیم عبلسی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «نوجواني شهيد ابراهيم اميرعباسي مادر بهش گفت: ابراهيم، سرما اذيتت نمي‌کنه؟ گ...» ایجاد کرد)
 
 
(۴ نسخه‌های متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
نوجواني شهيد ابراهيم اميرعباسي
+
نوجواني [[شهيد ابراهيم اميرعباسي]]
 
مادر بهش گفت: ابراهيم، سرما اذيتت نمي‌کنه؟
 
مادر بهش گفت: ابراهيم، سرما اذيتت نمي‌کنه؟
 
گفت: نه مادر، هوا خيلي سرد نيست.
 
گفت: نه مادر، هوا خيلي سرد نيست.
 
هوا خيلي سرد بود، ولي نمي‌خواست ما را توي خرج بيندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و يک کلاه برايش خريدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشيد و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود!
 
هوا خيلي سرد بود، ولي نمي‌خواست ما را توي خرج بيندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و يک کلاه برايش خريدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشيد و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود!
گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگه بگم، دعوام نمي‌کني؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چيکارش کردي؟ گفت: يکي از بچه‌هاي مدرسه‌مون با دمپايي مياد؛ امروز سرما خورده بود؛ ديدم کلاه براي اون واجب‌ تره.
+
گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگه بگم، دعوام نمي‌کني؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چيکارش کردي؟ گفت: يکي از بچه‌هاي مدرسه‌مون با دمپايي مياد؛ امروز سرما خورده بود؛ ديدم کلاه براي اون واجب‌ تره.<ref>ساکنان ملک اعظم،منزل امیر عباسی، صفحه:5</ref>
منبع: ساکنان ملک اعظم،منزل امیر عباسی، صفحه:5
+
 
 
موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران ‌
 
موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران ‌
  
نوجواني شهيد ابراهيم اميرعباسي
+
نوجواني [[شهيد ابراهيم اميرعباسي]]
 
مادر بهش گفت: ابراهيم، سرما اذيتت نمي‌کنه؟
 
مادر بهش گفت: ابراهيم، سرما اذيتت نمي‌کنه؟
 
گفت: نه مادر، هوا خيلي سرد نيست.
 
گفت: نه مادر، هوا خيلي سرد نيست.
 
هوا خيلي سرد بود، ولي نمي‌خواست ما را توي خرج بيندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و يک کلاه برايش خريدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشيد و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود!
 
هوا خيلي سرد بود، ولي نمي‌خواست ما را توي خرج بيندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و يک کلاه برايش خريدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشيد و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود!
گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگه بگم، دعوام نمي‌کني؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چيکارش کردي؟ گفت: يکي از بچه‌هاي مدرسه‌مون با دمپايي مياد؛ امروز سرما خورده بود؛ ديدم کلاه براي اون واجب‌ تره.
+
گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگه بگم، دعوام نمي‌کني؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چيکارش کردي؟ گفت: يکي از بچه‌هاي مدرسه‌مون با دمپايي مياد؛ امروز سرما خورده بود؛ ديدم کلاه براي اون واجب‌ تره.<ref>ساکنان ملک اعظم،منزل امیر عباسی، صفحه:5</ref>
منبع: ساکنان ملک اعظم،منزل امیر عباسی، صفحه:5
+
موضوع:اجتماعی ، هدیه<ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref>
موضوع : اجتماعی ، هدیه  
+
 
 +
 
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>
  
منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا
+
== رده‌ها ==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:ابراهیم_امیرعباسی}}
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]
 +
==کدگزاری==
 +
jabe

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۴

نوجواني شهيد ابراهيم اميرعباسي مادر بهش گفت: ابراهيم، سرما اذيتت نمي‌کنه؟ گفت: نه مادر، هوا خيلي سرد نيست. هوا خيلي سرد بود، ولي نمي‌خواست ما را توي خرج بيندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و يک کلاه برايش خريدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشيد و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود! گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگه بگم، دعوام نمي‌کني؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چيکارش کردي؟ گفت: يکي از بچه‌هاي مدرسه‌مون با دمپايي مياد؛ امروز سرما خورده بود؛ ديدم کلاه براي اون واجب‌ تره.[۱]

موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران ‌

نوجواني شهيد ابراهيم اميرعباسي مادر بهش گفت: ابراهيم، سرما اذيتت نمي‌کنه؟ گفت: نه مادر، هوا خيلي سرد نيست. هوا خيلي سرد بود، ولي نمي‌خواست ما را توي خرج بيندازد. دلم نیامد؛ همان روز رفتم و يک کلاه برايش خريدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشيد و رفت. ظهر که برگشت، بدون کلاه بود! گفتم: کلاهت کو؟ گفت: اگه بگم، دعوام نمي‌کني؟ گفتم: نه مادر؛ مگه چيکارش کردي؟ گفت: يکي از بچه‌هاي مدرسه‌مون با دمپايي مياد؛ امروز سرما خورده بود؛ ديدم کلاه براي اون واجب‌ تره.[۲] موضوع:اجتماعی ، هدیه[۳]


پانویس

  1. ساکنان ملک اعظم،منزل امیر عباسی، صفحه:5
  2. ساکنان ملک اعظم،منزل امیر عباسی، صفحه:5
  3. نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا

رده‌ها

کدگزاری

jabe