وقتی برادرم عبد ا ... به دنیا آمد به علت مریضی در حال مرگ بود و او از تجربه ای که در کتاب شگفتیها خوانده بود که مادری روی سر بچه اش نشسته و قرآن خوانده تازنده شده او نیز نشسته بود و قرآن خوانده تا زنده شده او نیز نشسته بود و می گفت : آنقدر برایش قرآن می خوانیم تا زنده شود . منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 15017سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />