شهید حمید انصاری: تفاوت بین نسخهها
Ghanbari97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «حمید انصاری فرزند : جمشید متولد : 1340/08/01 در سنندج تحصیلات : زیر دیپلم تاهل : متا...» ایجاد کرد) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۶: | سطر ۱۶: | ||
| − | وصیتنامه | + | ==وصیتنامه== |
بسم الله الرحمن الرحیم | بسم الله الرحمن الرحیم | ||
مادر عزیزم سلام، امیدوارم حالت خوب باشد . این وصیت نامه را مورخۀ 15/4/61 در جبهه شلمچه در حضور چند نفر از همسنگرهایم نوشتم، چون قرار است چند روز دیگر به بصره حمله کنیم و این وصیت نامه را دادم به گروهان، اگر من شهید شدم، برایتان بفرستد . پدرجان، نگران نباش . من این راه را خودم انتخاب کردم و راه درست است . اگر من شهید شدم قبرم [ را] در سنندج باشد، چون مادرم خیلی دوست دارد من آنجا باشم . برای من گریه نکنید . من خیلی به شماها زحمت دادم . مرا حلال کنید . سمیرا و سیما و مژگان و دخترعمو عشرت و آقاجعفر و ارسلان و خاله نسرین و خاله پروین و نه نه را سلام برسانید. پدر عزیزم ، زهرا و رامین را پیش خودتان بیاورید و از آن ها مواظبت کنید . حقوق مرا تحت نظر خودتان برای آن ها خرج کنید . پدرجان، بدهی مرا بدهید . مادرم برای من گریه نکند ، چون اگر من در این راه شهید شدم، بدانید این راه الله است . بیشتر دوستان من در این راه شهید شدند. پدرجان، شما قلبت ناراحت است، برای من گریه نکن . اگر توانستی برای من قرآن بخوان . مواظب مادرم ، زهرا و رامین باش . نگذار آنها غصه بخورند . اگر زهرا خواست شوهر کند ، مانع او نشوید ، چون او جوان است . خیلی مواظب رامین عزیزم باشید . پدرجان، من می دانم شما رامین [ را] خیلی دوست دارید . من خیالم راحت است. زهرا را بیاورید پیش خودتان، از تمام خداحافظی می کنم. آن کس که همیشه به یاد شما است. | مادر عزیزم سلام، امیدوارم حالت خوب باشد . این وصیت نامه را مورخۀ 15/4/61 در جبهه شلمچه در حضور چند نفر از همسنگرهایم نوشتم، چون قرار است چند روز دیگر به بصره حمله کنیم و این وصیت نامه را دادم به گروهان، اگر من شهید شدم، برایتان بفرستد . پدرجان، نگران نباش . من این راه را خودم انتخاب کردم و راه درست است . اگر من شهید شدم قبرم [ را] در سنندج باشد، چون مادرم خیلی دوست دارد من آنجا باشم . برای من گریه نکنید . من خیلی به شماها زحمت دادم . مرا حلال کنید . سمیرا و سیما و مژگان و دخترعمو عشرت و آقاجعفر و ارسلان و خاله نسرین و خاله پروین و نه نه را سلام برسانید. پدر عزیزم ، زهرا و رامین را پیش خودتان بیاورید و از آن ها مواظبت کنید . حقوق مرا تحت نظر خودتان برای آن ها خرج کنید . پدرجان، بدهی مرا بدهید . مادرم برای من گریه نکند ، چون اگر من در این راه شهید شدم، بدانید این راه الله است . بیشتر دوستان من در این راه شهید شدند. پدرجان، شما قلبت ناراحت است، برای من گریه نکن . اگر توانستی برای من قرآن بخوان . مواظب مادرم ، زهرا و رامین باش . نگذار آنها غصه بخورند . اگر زهرا خواست شوهر کند ، مانع او نشوید ، چون او جوان است . خیلی مواظب رامین عزیزم باشید . پدرجان، من می دانم شما رامین [ را] خیلی دوست دارید . من خیالم راحت است. زهرا را بیاورید پیش خودتان، از تمام خداحافظی می کنم. آن کس که همیشه به یاد شما است. | ||
پسرت حمید انصاری، 15/4/61 | پسرت حمید انصاری، 15/4/61 | ||
| − | پدرجان امام را دعا کنید، به امید پیروزی | + | پدرجان امام را دعا کنید، به امید پیروزی.<ref>[http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/2484 سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/2484 | + | == ردهها == |
| + | {{ترتیبپیشفرض: حمید_انصاری}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دوران دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان کردستان]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان سنندج]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۸
حمید انصاری فرزند : جمشید متولد : 1340/08/01 در سنندج تحصیلات : زیر دیپلم تاهل : متاهل یگان: ارتش-لشکر21حمزه-تیپ1-گردان138 مدت حضور : 2 ماه و 15 روز مسئولیت : رزمنده نوع عضویت : کادر نوع شغل : نظامی تاریخ شهادت : 1361/04/22 محل شهادت : شلمچه عملیات : رمضان محل دفن : سنندج گلزار شهدای
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحیم مادر عزیزم سلام، امیدوارم حالت خوب باشد . این وصیت نامه را مورخۀ 15/4/61 در جبهه شلمچه در حضور چند نفر از همسنگرهایم نوشتم، چون قرار است چند روز دیگر به بصره حمله کنیم و این وصیت نامه را دادم به گروهان، اگر من شهید شدم، برایتان بفرستد . پدرجان، نگران نباش . من این راه را خودم انتخاب کردم و راه درست است . اگر من شهید شدم قبرم [ را] در سنندج باشد، چون مادرم خیلی دوست دارد من آنجا باشم . برای من گریه نکنید . من خیلی به شماها زحمت دادم . مرا حلال کنید . سمیرا و سیما و مژگان و دخترعمو عشرت و آقاجعفر و ارسلان و خاله نسرین و خاله پروین و نه نه را سلام برسانید. پدر عزیزم ، زهرا و رامین را پیش خودتان بیاورید و از آن ها مواظبت کنید . حقوق مرا تحت نظر خودتان برای آن ها خرج کنید . پدرجان، بدهی مرا بدهید . مادرم برای من گریه نکند ، چون اگر من در این راه شهید شدم، بدانید این راه الله است . بیشتر دوستان من در این راه شهید شدند. پدرجان، شما قلبت ناراحت است، برای من گریه نکن . اگر توانستی برای من قرآن بخوان . مواظب مادرم ، زهرا و رامین باش . نگذار آنها غصه بخورند . اگر زهرا خواست شوهر کند ، مانع او نشوید ، چون او جوان است . خیلی مواظب رامین عزیزم باشید . پدرجان، من می دانم شما رامین [ را] خیلی دوست دارید . من خیالم راحت است. زهرا را بیاورید پیش خودتان، از تمام خداحافظی می کنم. آن کس که همیشه به یاد شما است. پسرت حمید انصاری، 15/4/61 پدرجان امام را دعا کنید، به امید پیروزی.[۱]