شهید حمید دل خوش: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «شه ی د حم ی د دل خوش تار ی خ تولد :1339/02/01 تار ی خ شهادت : 1361/01/31 محل شهادت : نامشخ...» ایجاد کرد)
 
 
(۶ نسخه‌های متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
شه ی د حم ی د دل خوش
+
شهید حمید دل خوش
  
تار ی خ تولد :1339/02/01
+
تاریخ تولد :1339/02/01
  
تار ی خ شهادت : 1361/01/31
+
تاریخ شهادت : 1361/01/31
  
 
محل شهادت : نامشخص
 
محل شهادت : نامشخص
سطر ۹: سطر ۹:
 
محل آرامگاه :فارس - مرودشت – کناره
 
محل آرامگاه :فارس - مرودشت – کناره
  
زندگی نامه
+
==زندگی نامه==
 
+
بسم الله الرحمن الرح ی م
+
 
+
 
+
شه ی د حم ی د دلخوش در سال 1339 در خانواده ا ی مذهب ی در روستا ی کناره مرودشت فارس د ی ده به جهان گشود که پدرش کارگر ی ساده که از طر ی ق امرار معاش م ی نمود شه ی د در سال شش سالگ ی راه ی دبستان در هم ی ن روستا دوران ابتدائ ی را به پا ی ان رسان ی د و پس از آن دوره راهنما یی را در شهرک ول ی عصر تخت جمش ی د س ی ر م ی کرد و سپس راه ی دب ی رستان شر ی عت ی شهرستان مرودشت به تحص ی ل ادامه داد تا ا ی نکه انقلاب اسلام ی ا ی ران به اوج خود رس ی د شه ی د با کسب د ی پلم ترک تحص ی ل کرد و در سال 1359 راه ی خدمت سرباز ی گرد ی د پس از ه ی جده ماه سرباز ی به فرمان حضرت امام راحل (ره ) با د ی گر رزمندگان در جبهه ها ی نور عل ی ه ظلمت حضور پ ی دا کرد آنجا که اراده ی خداوند بر ا ی ن شد که در راه اح ی ا ی د ی ن و حفظ حراست از ک ی ان اسلام ی و م ی هن عز ی ز کشور امام زمان در تار ی خ 1361/02/07 در جبهه کرخه نور فتح المب ی ن به درجه شهادت نائل آمد شه ی د بس ی ار مهرب ان و خوش اخلاق بود و علاقه ی ز ی اد ی که به مادرش داشت بدون اطلاع مادر راه ی جبهه گرد ی د و به ا ی ن فوز عظ ی م دست ی افت .
+
 
+
روحش شاد و ی ادش گرام ی باد .
+
 
+
وصیت نامه
+
 
+
نام: حم ی د
+
  
 +
بسم الله الرحمن الرحیم
 +
شهید حمید دلخوش در سال 1339 در خانواده ای مذهبی در روستای کناره مرودشت فارس دیده به جهان گشود که پدرش کارگری ساده که از طریق امرار معاش می نمود شهید در سال شش سالگی راهی دبستان در همین روستا دوران ابتدائی را به پایان رسانید و پس از آن دوره راهنمایی را در شهرک ولی عصر تخت جمشید سیر می کرد و سپس راهی دبیرستان شریعتی شهرستان مرودشت به تحصیل ادامه داد تا اینکه انقلاب اسلامی ایران به اوج خود رسید شهید با کسب دیپلم ترک تحصیل کرد و در سال 1359 راهی خدمت سربازی گردید پس از هیجده ماه سربازی به فرمان حضرت امام راحل (ره ) با دیگر رزمندگان در جبهه های نور علیه ظلمت حضور پیدا کرد آنجا که اراده ی خداوند بر این شد که در راه احیای دین و حفظ حراست از کیان اسلامی و میهن عزیز کشور امام زمان در تاریخ 1361/02/07 در جبهه کرخه نور فتح المبین به درجه شهادت نائل آمد شهید بسیار مهربان و خوش اخلاق بود و علاقه ی زیادی که به مادرش داشت بدون اطلاع مادر راهی جبهه گردید و به این فوز عظیم دست یافت.
  
 +
==وصیتنامه==                                                                                                                                                                              نام: حمید
 
نام خانوادگى: دل‌خوش
 
نام خانوادگى: دل‌خوش
 
 
 
نام پدر: محمد
 
نام پدر: محمد
 +
تاریخ‌تولد: 1339/02/01
 +
ش.ش: 1905
 +
محل‌ صدور شناسنامه: كناره
 +
تاریخ شهادت: 1361/01/31
 +
نوع حادثه: حوادث‌ مربوط به‌ جنگ‌ تحمیلى
 +
شرح حادثه: حوادث ناشى از در گیرى مستقیم با دشمن-توسط دشمن‌ در جبهه
 +
استان: بنیاد شهید استان‌ فارس
 +
شهر: اداره‌ بنیاد شهید مرودشت
 +
بسم رب الشهدا و الصدیقین
 +
درود فراوان به رهبر كبیر انقلاب امام خمینى ان الله یحب الذین یقاتلون فى سبیله صفا كانهم بنیان مرصوص خدا آن مومنانى را كه در صف جهاد با كافران مانند سد آهنین همه بدست و پا دارند بسیار دوست مى دارد محضر مبارك پدر بزرگوارم آقاى محمد دلخوش سلام علیكم ضمن سلام و احوالپرسى سلامتى شما را از درگاه ایزد متعال آرزو دارم واگر جویاى حالات فرزندتان حمید را خواسته باشید بحمدالله سالم هستم امام پدر جان این چندمین بار كه با عرض معذرت در چند مدتى كه شما را ناراحت كردم و از خدمت سربازى سر پیچى نمودم وضمن نامه ها مكررا در خواست پوزش و عفو نمودم كه یك از نامه هایت مرا خوشحال كرد ى باز هم عذر خواهى میكنم و امیدوارم كه مرا ببخشى جاى داردكه مرا عفو كردى اما احساسات من نسبت به انقلاب و امام عزیز و آن مهر ومحبتى كه ناگهان شامل من شد وجدانم ناراحت است كه چرا چون برادران رزمنده و دلیرو حماسه آفرین در جبهه نباشم كه درراه مبارزه در صف جهاد با برادران هم گام باشم و به نداى ذریه پیغمبر حسین زمان امام خمینى كه نداى الله است لبیك گویم وسهمى از انقلاب داشته باشم ناگفته نماند مدتى كه لغزش ازمن سرزد افرادى چون شیطان كه من با آنها دوستى نداشتم فریبم دادند وقتى كه نصایاى شما پدر عزیزم بگوشم رسید ناگهان بخود آمدم و با دادن نامه هاى مكرر به فرمانده ام مدتى اقدام نكردند تا اینكه پس از پایان سربازى و وارد شدن به 6 ماهه احتیاط موافقت نامه به دستم رسید و از مادرم نگفتم جون احساساتش نسبت مهر ومحبت بامن عمیق بود هم اكنون كه این وصیت نامه را مى نویسم در جبهه كرخه نور هستم با كفار بعثى عراق لشكر شیطان آن سد زنجیرى صدام آمریكایى مى جنگم تا بیارى امام زمان كه فرماند ه اصلى در جبهه او مى باشد پوزه جنایتكاران را بخاك خواهیم مالید وتوصیه مى كنم چون خدا خواست كه من ناگهان عوض شدم و از جلدى به جلد دیگر ى رفته مثل اینكه لباس شهادت پوشیدم و اگر لیاقت شهید شدن نصیبم شد از مادرم بگو براى رضاى پروردگار گریه نكند و چون خون من از حسین عزیزتر نیست و به خواهرم بگو همچون همچون خواهران وقتى كه برادرشان شهید مى شود فقط تكبیر مى گویند همچنان كه در مسجدها برایم قرآن بخوان و باشهامت سخن رانى كن وبه دائى علایم بگو گفتم شهید مى شوم اگرشهید شدم بدان كه دروغ نگفتم و به آرزویم رسیدم و باریختن خون خود اعلام كردم اگر دركربلا نبودم كه حسین را یارى كنم اما در كربلاى ایران فرزندش امام خمینى را لبیك گفتم و یك پیامى به جوانان دارم كه با رفیقان شیطان صفت دوست نشوند كه آنها را از خد ا دور خواهد كر د و این فرصت گرانبها را از دست ندهند با ملت قهرمان وشهید پرور مان همراه شده وحدت و یگانگى را از دست ندهند و امام را كه قلب امت است یارى كرده تنها نگذارند چون این جسمى كه زنده است زنده بودنش از وجود قلب است اگر قلب نباشد تن مى میرد گوش به فرمان امام دهید كه قلب امت است تا از وجود قلب زنده بعنى یك انسان على وار و خدا گونه شوید غیر از این باشد مرده اى متحركیم در پایان از خدا سعادت كامل وپیروزى جمهورى اسلامى و امام و امت قهرمان را خواهانم به امید پیروزى اسلام بر كفر جهانى درود بر امت وسلام بر شهیدان ومرگ بر امپریالیسم جهان خوار این یك نامه وهم وصیت نامه است كه براى پدر بزرگوارم فرستادم امیدوارم فرزند خوبى براى شما بوده باشم..
 +
والسلام.
  
 +
==یادداشت==
  
تار ی خ‌تولد : 1339/02/01
+
بسم الله الرحمن الرحیم
 
+
بسم رب الشهدا و الصدیقین  درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب امام خمینی " ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص، خدا آن مومنانی را که در صف جهاد با کافران مانند سد آهنین همدست و پا بدارند بسیار دوست میدارد " محضر مبارک پدر بزرگوارم آقای محمد دلخوش سلام علیکم – ضمن سلام و احوال پرسی سلامتی شما از درگاه ایزد تعالی آرزو دارم جویای حالات فرزندت حمید را خواسته باشی بحمدالله سالم هستم اما پدر جان نامه من مکرراً در خواست پوزش و عفو نمودم که یکی از نامه هایت مرا خوشحال کرد بازهم عذر میخواهم مرا ببخشی جای دارد که مرا عفو کردی اما احساسات من نسبت به انقلاب و امام عزیز و آن مهر و محبتی که ناگهان شامل من شد وجدانم ناراحت که چرا چون با برادران رزمنده دلیر و حماسه آفرینان در جبهه نباشم که در راه مبارزه در صف جهاد با برادران هم گام باشم و به ندای ذریه پیغمبر حسین زمان یعنی امام خمینی که ندای الله است لبیک گفته و سهمی از انقلاب داشته باشیم ناگفته نماند مدتی که لغزش از من سرزد افرادی چون شیطان که من با آنها دوستی نداشتم فریبم دادند وقتی که نصایای شما پدر عزیزم بگوشم رسید ناگهان بخود آمدم و با دادن نامه های مکرر به فرمانده ام مدتی اقدام نکردند تا اینکه پس از پایان سربازی و وارد شدن به 6 ماهه احتیاط موافقت نامه بدستم رسید و از مادرم نگفتم چون احساساتش نسبت مهر و محبت با من عمیق بود هم اکنون که این نامه را می نویسم در جبهه کرخه نور هستم با کفار بعثی عراق لشکر شیطان آن سگ زنجیری صدام آمریکائی می جنگیم تا بیاری امام زمان که فرمانده اصلی در جبهه او می باشد پوزه جنایتکاران را بخاک خواهیم مالید و توصیه می کنم چون خدا خواست که من ناگهان عوض شدم واز جلدی به جلد دیگری رفته مثل اینکه لباس شهادت پوشیدم و اگر لیاقت شهید شدن نصیبم شد از مادرم بگو برای رضای پروردگار گریه نکند و چون مادران شهیدان صبر انقلابی داشته باشید و همچون در کربلا با حضرت زینب همکاری داشته یعنی بدانند که من از علی عزیزتر نیستم و بخواهم بگو همچون خواهران وقتی که برادرشان شهید میشود فقط تکبیر می گویند همچنانکه در رادیو تلویزیون زیاد دیده شده ای پدرم میدانم که تو چون کوهی است قامت کرده تا دشمن نگویند این هم مومنها و مسجدی ها برایم قرآن بخوان و با شهامت سخن رانی کن و به دائی علایم بگو گفتم شهید می شوم اگر شهید شدم بدان که دروغ نگفتم و به آرزویم رسیدم و با ریختن خون خود اعلام کردم اگر در کربلا نبودم که حسین را یاری کنم اما در کربلای ایران فرزندش خمینی را لبیک گفتم و یک پیامی هم به جوانان دارم که با رفیقان شیطان صفت دوست نشوند.<ref>[http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10846 سایت شهدای ارتش]</ref>
 
+
==پانویس==
ش .ش: 1905
+
<references />
 
+
 
+
محل‌صدورشناسنامه : كناره
+
 
+
 
+
تار ی خ شهادت: 1361/01/31
+
 
+
 
+
نوع حادثه: حوادث‌مربوطبه‌جنگ‌تحم ی لى
+
 
+
 
+
شرح حادثه: حوادث ناشى ازدرگ ی رى مستق ی م بادشمن-توسطدشمن‌درجبهه
+
 
+
 
+
استان : بن ی ادشه ی داستان‌فارس
+
 
+
 
+
شهر : اداره‌بن ی ادشه ی دمرودشت
+
 
+
 
+
 
+
بسم رب الشهدا و الصد ی ق ی ن
+
 
+
 
+
درود فراوان به رهبر كب ی ر انقلاب امام خم ی نى ان الله ی حب الذ ی ن ی قاتلون فى سب ی له صفا كانهم بن ی ان مرصوص خدا آن مومنانى را كه در صف جهاد با كافران مانند سد آهن ی ن همه بدست و پا دارند بس ی ار دوست مى دارد محضر مبارك پدر بزرگوارم آقاى محمد دلخوش سلام عل ی كم ضمن سلام و احوالپرسى سلامتى شما را از درگاه ا ی زد متعال آرزو دارم واگر جو ی اى حالات فرزندتان حم ی د را خواسته باش ی د بحمدالله سالم هستم امام پدر جان ا ی ن چندم ی ن بار كه با عرض معذرت در چند مدتى كه شما را ناراحت كردم و از خدمت سربازى سر پ ی چى نمودم وضمن نامه ها مكررا در خوا ست پوزش و عفو نمودم كه ی ك از نامه ها ی ت مرا خوشحال كرد ى باز هم عذر خواهى م ی كنم و ام ی دوارم كه مرا ببخشى جاى داردكه مرا عفو كردى اما احساسات من نسبت به انقلاب و امام عز ی ز و آن مهر ومحبتى كه ناگهان شامل من شد وجدانم ناراحت است كه چرا چون برادران رزمنده و دل ی رو حماسه آفر ی ن در جبهه نباشم كه درراه مبارزه در صف جهاد با برادران هم گام باشم و به نداى ذر ی ه پ ی غمبر حس ی ن زمان امام خم ی نى كه نداى الله است لب ی ك گو ی م وسهمى از انقلاب داشته باشم ناگفته نماند مدتى كه لغزش ازمن سرزد افرادى چون ش ی طان كه من با آنها دوستى نداشتم ف ر ی بم دادند وقتى كه نصا ی اى شما پدر عز ی زم بگوشم رس ی د ناگهان بخود آمدم و با دادن نامه هاى مكرر به فرمانده ام مدتى اقدام نكردند تا ا ی نكه پس از پا ی ان سربازى و وارد شدن به 6 ماهه احت ی اط موافقت نامه به دستم رس ی د و از مادرم نگفتم جون احساساتش نسبت مهر ومحبت بامن ع م ی ق بود هم اكنون كه ا ی ن وص ی ت نامه را مى نو ی سم در جبهه كرخه نور هستم با كفار بعثى عراق لشكر ش ی طان آن سد زنج ی رى صدام آمر ی كا ی ى مى جنگم تا ب ی ارى امام زمان كه فرماند ه اصلى در جبهه او مى باشد پوزه جنا ی تكاران را بخاك خواه ی م مال ی د وتوص ی ه مى كنم چون خدا خواست كه م ن ناگهان عوض شدم و از جلدى به جلد د ی گر ى رفته مثل ا ی نكه لباس شهادت پوش ی دم و اگر ل ی اقت شه ی د شدن نص ی بم شد از مادرم بگو براى رضاى پروردگار گر ی ه نكند و چون خون من از حس ی ن عز ی زتر ن ی ست و به خواهرم بگو همچون همچون خواهران وقتى كه برادرشان شه ی د مى شود فقط تكب ی ر مى گو ی ند همچنان كه در مسجدها برا ی م قرآن بخوان و باشهامت سخن رانى كن وبه دائى علا ی م بگو گفتم شه ی د مى شوم اگرشه ی د شدم بدان كه دروغ نگفتم و به آرزو ی م رس ی دم و بار ی ختن خون خود اعلام كردم اگر دركربلا نبودم كه حس ی ن را ی ارى كنم اما در كربلاى ا ی ران فرزندش امام خم ی نى را لب ی ك گفتم و ی ك پ ی امى به جوانان دارم كه با رف ی قان ش ی طان صفت دوست نشوند كه آنها را از خد ا دور خواهد كر د و ا ی ن فرصت گرانبها را از دست ندهند با ملت قهرمان وشه ی د پرور مان همراه شده وحدت و ی گانگى را از دست ندهند و امام را كه قلب امت است ی ارى كرده تنها نگذار ند چون ا ی ن جسمى كه زنده است زنده بودنش از وجود قلب است اگر قلب نباشد تن مى م ی رد گوش به فرمان امام ده ی د كه قلب امت است تا از وجود قلب زنده بعنى ی ك انسان على وار و خدا گونه شو ی د غ ی ر از ا ی ن باشد مرده اى متحرك ی م در پا ی ان از خدا سعادت كامل وپ ی روزى جمهورى اسلامى و امام و امت قهرمان را خواهانم به ام ی د پ ی روزى اسلام بر كفر جهانى درود بر امت وسلام بر شه ی دان ومرگ بر امپر ی ال ی سم جهان خوار ا ی ن ی ك نامه وهم وص ی ت نامه است كه براى پدر بزرگوارم فرستادم ام ی دوارم فرزند خوبى براى شما بوده باشم .
+
 
+
والسلام .
+
 
+
یادداشت
+
 
+
بسم الله الرحمن الرح ی م
+
 
+
 
+
بسم رب الشهدا و الصد ی ق ی ن
+
 
+
 
+
درود فراوان به رهبر کب ی ر انقلاب امام خم ی ن ی " ان الله ی حب الذ ی ن ی قاتلون ف ی سب ی له صفاً کانهم بن ی ان مرصوص، خدا آن مومنان ی را که در صف جهاد با کافران مانند سد آهن ی ن همدست و پا بدارند بس ی ار دوست م ی دارد " محضر مبارک پدر بزرگوارم آقا ی محمد دلخوش سلام عل ی کم – ضمن سلام و احوال پرس ی سلامت ی شما از درگاه ا ی زد تعال ی آرزو دارم جو ی ا ی حالات فرزندت حم ی د را خواسته باش ی بحمدالله سالم هستم اما پدر جان نامه من مکرراً در خواست پوزش و عفو نمودم که ی ک ی از نامه ها ی ت مرا خوشحال کرد بازهم عذر م ی خواهم مرا ببخش ی جا ی دارد که مرا عفو کر د ی اما احساسات من نسبت به انقلاب و امام عز ی ز و آن مهر و محبت ی که ناگهان شامل من شد وجدانم ناراحت که چرا چون با برادران رزمنده دل ی ر و حماسه آفر ی نان در جبهه نباشم که در راه مبارزه در صف جهاد با برادران هم گام باشم و به ندا ی ذر ی ه پ ی غمبر حس ی ن زمان ی عن ی امام خم ی ن ی که ندا ی الله است لب ی ک گفته و سهم ی از انقلاب داشته باش ی م ناگفته نماند مدت ی که لغزش از من سرزد افراد ی چون ش ی طان که من با آنها دوست ی نداشتم فر ی بم دادند وقت ی که نصا ی ا ی شما پدر عز ی زم بگوشم رس ی د ناگهان بخود آمدم و با دادن نامه ها ی مکرر به فرمانده ام مدت ی اقد ام نکردند تا ا ی نکه پس از پا ی ان سرباز ی و وارد شدن به 6 ماهه احت ی اط موافقت نامه بدستم رس ی د و از مادرم نگفتم چون احساساتش نسبت مهر و محبت با من عم ی ق بود هم اکنون که ا ی ن نامه را م ی نو ی سم در جبهه کرخه نور هستم با کفار بعث ی عراق لشکر ش ی طان آن سگ زنج ی ر ی صدام آمر ی کائ ی م ی جنگ ی م تا ب ی ار ی امام زمان که فرمانده اصل ی در جبهه او م ی باشد پوزه جنا ی تکاران را بخاک خواه ی م مال ی د و توص ی ه م ی کنم چون خدا خواست که من ناگهان عوض شدم واز جلد ی به جلد د ی گر ی رفته مثل ا ی نکه لباس شهادت پوش ی دم و اگر ل ی اقت شه ی د شدن نص ی بم شد از مادرم بگو برا ی رضا ی پروردگار گر ی ه نکند و چون مادران شه ی دان صبر انقلاب ی داشته باش ی د و همچون در کربلا با حضرت ز ی نب همکار ی داشته ی عن ی بدانند که من از عل ی عز ی زتر ن ی ستم و بخواهم بگو همچون خواهران وقت ی که برادرشان شه ی د م ی شود فقط تکب ی ر م ی گو ی ند همچنانکه در راد ی و تلو ی ز ی ون ز ی اد د ی ده شده ا ی پدرم م ی دانم که تو چون کوه ی است قامت کرده تا دشمن نگو ی ند ا ی ن هم مومنها و مسجد ی ها برا ی م قرآن بخوان و با شهامت سخن ران ی کن و به دائ ی علا ی م بگو گفتم شه ی د م ی شوم اگر شه ی د شدم بدان که دروغ نگفتم و به آرزو ی م رس ی دم و با ر ی ختن خون خود اعلام کردم اگر د ر کربلا نبودم که حس ی ن را ی ار ی کنم اما در کربلا ی ا ی ران فرزندش خم ی ن ی را لب ی ک گفتم و ی ک پ ی ام ی هم به جوانان دارم که با رف ی قان ش ی طان صفت دوست نشوند .
+
 
+
 
+
والسلام
+
 
+
http://www.ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/10846
+
 
+
پا ی گاه اطلاع رسان ی شهدا ی ارتش جمهور ی اسلام ی ا ی ران
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۷

شهید حمید دل خوش

تاریخ تولد :1339/02/01

تاریخ شهادت : 1361/01/31

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :فارس - مرودشت – کناره

زندگی نامه

بسم الله الرحمن الرحیم شهید حمید دلخوش در سال 1339 در خانواده ای مذهبی در روستای کناره مرودشت فارس دیده به جهان گشود که پدرش کارگری ساده که از طریق امرار معاش می نمود شهید در سال شش سالگی راهی دبستان در همین روستا دوران ابتدائی را به پایان رسانید و پس از آن دوره راهنمایی را در شهرک ولی عصر تخت جمشید سیر می کرد و سپس راهی دبیرستان شریعتی شهرستان مرودشت به تحصیل ادامه داد تا اینکه انقلاب اسلامی ایران به اوج خود رسید شهید با کسب دیپلم ترک تحصیل کرد و در سال 1359 راهی خدمت سربازی گردید پس از هیجده ماه سربازی به فرمان حضرت امام راحل (ره ) با دیگر رزمندگان در جبهه های نور علیه ظلمت حضور پیدا کرد آنجا که اراده ی خداوند بر این شد که در راه احیای دین و حفظ حراست از کیان اسلامی و میهن عزیز کشور امام زمان در تاریخ 1361/02/07 در جبهه کرخه نور فتح المبین به درجه شهادت نائل آمد شهید بسیار مهربان و خوش اخلاق بود و علاقه ی زیادی که به مادرش داشت بدون اطلاع مادر راهی جبهه گردید و به این فوز عظیم دست یافت.

==وصیتنامه== نام: حمید نام خانوادگى: دل‌خوش نام پدر: محمد تاریخ‌تولد: 1339/02/01 ش.ش: 1905 محل‌ صدور شناسنامه: كناره تاریخ شهادت: 1361/01/31 نوع حادثه: حوادث‌ مربوط به‌ جنگ‌ تحمیلى شرح حادثه: حوادث ناشى از در گیرى مستقیم با دشمن-توسط دشمن‌ در جبهه استان: بنیاد شهید استان‌ فارس شهر: اداره‌ بنیاد شهید مرودشت بسم رب الشهدا و الصدیقین درود فراوان به رهبر كبیر انقلاب امام خمینى ان الله یحب الذین یقاتلون فى سبیله صفا كانهم بنیان مرصوص خدا آن مومنانى را كه در صف جهاد با كافران مانند سد آهنین همه بدست و پا دارند بسیار دوست مى دارد محضر مبارك پدر بزرگوارم آقاى محمد دلخوش سلام علیكم ضمن سلام و احوالپرسى سلامتى شما را از درگاه ایزد متعال آرزو دارم واگر جویاى حالات فرزندتان حمید را خواسته باشید بحمدالله سالم هستم امام پدر جان این چندمین بار كه با عرض معذرت در چند مدتى كه شما را ناراحت كردم و از خدمت سربازى سر پیچى نمودم وضمن نامه ها مكررا در خواست پوزش و عفو نمودم كه یك از نامه هایت مرا خوشحال كرد ى باز هم عذر خواهى میكنم و امیدوارم كه مرا ببخشى جاى داردكه مرا عفو كردى اما احساسات من نسبت به انقلاب و امام عزیز و آن مهر ومحبتى كه ناگهان شامل من شد وجدانم ناراحت است كه چرا چون برادران رزمنده و دلیرو حماسه آفرین در جبهه نباشم كه درراه مبارزه در صف جهاد با برادران هم گام باشم و به نداى ذریه پیغمبر حسین زمان امام خمینى كه نداى الله است لبیك گویم وسهمى از انقلاب داشته باشم ناگفته نماند مدتى كه لغزش ازمن سرزد افرادى چون شیطان كه من با آنها دوستى نداشتم فریبم دادند وقتى كه نصایاى شما پدر عزیزم بگوشم رسید ناگهان بخود آمدم و با دادن نامه هاى مكرر به فرمانده ام مدتى اقدام نكردند تا اینكه پس از پایان سربازى و وارد شدن به 6 ماهه احتیاط موافقت نامه به دستم رسید و از مادرم نگفتم جون احساساتش نسبت مهر ومحبت بامن عمیق بود هم اكنون كه این وصیت نامه را مى نویسم در جبهه كرخه نور هستم با كفار بعثى عراق لشكر شیطان آن سد زنجیرى صدام آمریكایى مى جنگم تا بیارى امام زمان كه فرماند ه اصلى در جبهه او مى باشد پوزه جنایتكاران را بخاك خواهیم مالید وتوصیه مى كنم چون خدا خواست كه من ناگهان عوض شدم و از جلدى به جلد دیگر ى رفته مثل اینكه لباس شهادت پوشیدم و اگر لیاقت شهید شدن نصیبم شد از مادرم بگو براى رضاى پروردگار گریه نكند و چون خون من از حسین عزیزتر نیست و به خواهرم بگو همچون همچون خواهران وقتى كه برادرشان شهید مى شود فقط تكبیر مى گویند همچنان كه در مسجدها برایم قرآن بخوان و باشهامت سخن رانى كن وبه دائى علایم بگو گفتم شهید مى شوم اگرشهید شدم بدان كه دروغ نگفتم و به آرزویم رسیدم و باریختن خون خود اعلام كردم اگر دركربلا نبودم كه حسین را یارى كنم اما در كربلاى ایران فرزندش امام خمینى را لبیك گفتم و یك پیامى به جوانان دارم كه با رفیقان شیطان صفت دوست نشوند كه آنها را از خد ا دور خواهد كر د و این فرصت گرانبها را از دست ندهند با ملت قهرمان وشهید پرور مان همراه شده وحدت و یگانگى را از دست ندهند و امام را كه قلب امت است یارى كرده تنها نگذارند چون این جسمى كه زنده است زنده بودنش از وجود قلب است اگر قلب نباشد تن مى میرد گوش به فرمان امام دهید كه قلب امت است تا از وجود قلب زنده بعنى یك انسان على وار و خدا گونه شوید غیر از این باشد مرده اى متحركیم در پایان از خدا سعادت كامل وپیروزى جمهورى اسلامى و امام و امت قهرمان را خواهانم به امید پیروزى اسلام بر كفر جهانى درود بر امت وسلام بر شهیدان ومرگ بر امپریالیسم جهان خوار این یك نامه وهم وصیت نامه است كه براى پدر بزرگوارم فرستادم امیدوارم فرزند خوبى براى شما بوده باشم.. والسلام.

یادداشت

بسم الله الرحمن الرحیم بسم رب الشهدا و الصدیقین درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب امام خمینی " ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص، خدا آن مومنانی را که در صف جهاد با کافران مانند سد آهنین همدست و پا بدارند بسیار دوست میدارد " محضر مبارک پدر بزرگوارم آقای محمد دلخوش سلام علیکم – ضمن سلام و احوال پرسی سلامتی شما از درگاه ایزد تعالی آرزو دارم جویای حالات فرزندت حمید را خواسته باشی بحمدالله سالم هستم اما پدر جان نامه من مکرراً در خواست پوزش و عفو نمودم که یکی از نامه هایت مرا خوشحال کرد بازهم عذر میخواهم مرا ببخشی جای دارد که مرا عفو کردی اما احساسات من نسبت به انقلاب و امام عزیز و آن مهر و محبتی که ناگهان شامل من شد وجدانم ناراحت که چرا چون با برادران رزمنده دلیر و حماسه آفرینان در جبهه نباشم که در راه مبارزه در صف جهاد با برادران هم گام باشم و به ندای ذریه پیغمبر حسین زمان یعنی امام خمینی که ندای الله است لبیک گفته و سهمی از انقلاب داشته باشیم ناگفته نماند مدتی که لغزش از من سرزد افرادی چون شیطان که من با آنها دوستی نداشتم فریبم دادند وقتی که نصایای شما پدر عزیزم بگوشم رسید ناگهان بخود آمدم و با دادن نامه های مکرر به فرمانده ام مدتی اقدام نکردند تا اینکه پس از پایان سربازی و وارد شدن به 6 ماهه احتیاط موافقت نامه بدستم رسید و از مادرم نگفتم چون احساساتش نسبت مهر و محبت با من عمیق بود هم اکنون که این نامه را می نویسم در جبهه کرخه نور هستم با کفار بعثی عراق لشکر شیطان آن سگ زنجیری صدام آمریکائی می جنگیم تا بیاری امام زمان که فرمانده اصلی در جبهه او می باشد پوزه جنایتکاران را بخاک خواهیم مالید و توصیه می کنم چون خدا خواست که من ناگهان عوض شدم واز جلدی به جلد دیگری رفته مثل اینکه لباس شهادت پوشیدم و اگر لیاقت شهید شدن نصیبم شد از مادرم بگو برای رضای پروردگار گریه نکند و چون مادران شهیدان صبر انقلابی داشته باشید و همچون در کربلا با حضرت زینب همکاری داشته یعنی بدانند که من از علی عزیزتر نیستم و بخواهم بگو همچون خواهران وقتی که برادرشان شهید میشود فقط تکبیر می گویند همچنانکه در رادیو تلویزیون زیاد دیده شده ای پدرم میدانم که تو چون کوهی است قامت کرده تا دشمن نگویند این هم مومنها و مسجدی ها برایم قرآن بخوان و با شهامت سخن رانی کن و به دائی علایم بگو گفتم شهید می شوم اگر شهید شدم بدان که دروغ نگفتم و به آرزویم رسیدم و با ریختن خون خود اعلام کردم اگر در کربلا نبودم که حسین را یاری کنم اما در کربلای ایران فرزندش خمینی را لبیک گفتم و یک پیامی هم به جوانان دارم که با رفیقان شیطان صفت دوست نشوند.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش