نمیتوانستم باور کنم او سید حمید است. چون همیشه از لباس سادهاش میشد شناختش. برش گرداندم و دیدم چیزی را باید باور کنم که واقعاً اتفاق افتاده. وقتی به نوع شهادت این دو شهید فکر کردم، یاد چهرهشان افتادم و دیدم هر دوشان یک نقطه مشترک دارند و آن هم چشمهای زیبای آنها بود. خدا هم همیشه گفته که هر کی را دوست داشته باشد، بهترین چیزش را میگیرد و چه چیزی بهتر از چشمهای آن دو عزیز. یادم به التماسهای سید حمید افتاد که همیشه میگفت: از دعا فراموشم نکن، مهدی! من هم عادتم شده بود که بعد از سلام بگویم یادش باشد شفاعتم را بکند. آن بار آخر گفت: اگر شهید شدم، اگر خدا قابل دانست، چشم، شفاعتت را میکنم. خدا کند که اینطور باشد و فراموشم نکند. یعنی ممکن است فراموشم کرده باشد؟
راوی: مهدی شفا زند. <ref>[http://farsnews.com/printable.php?nn=8902081232سایت خبرگزاری فارس]</ref>
شهید سید حمید میر افضلی در عملیات خیبر در منطقه جزیره مجنون سوار بر ترک موتور حاج محمدابراهیم همت فرمانده وقت لشکر 27 محمد رسول ا... شد و هردو به سوی سرنوشتی به شیرینی عسل یعنی شهادت رفتند.<ref>[http://kerman.sajed.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=19:1389-03-31-08-15-26&catid=16:1389-03-27-09-14-26&Itemid=26 سایت کرمان، ساجد]</ref>==نگارخانه تصاویر==<gallery> Image:1 (1).jpgImage:1 (2).jpgImage:1 (3).jpgImage:1 (4).jpgImage:1 (5).jpgImage:1 (6).jpgImage:1 (7).jpgImage:1 (8).jpg
http:<//kerman.sajed.ir/index.php?optiongallery>=com_content&view=article&idپانویس=19:1389-03-31-08-15-26&catid=16:1389-03-27-09-14-26&Itemid=26<references />