وی در دی ماه 1364 دوباره به جبهه اعزام شد و در سمت معاون گردان انجام وظیفه کرد. در عملیاتهای «فتح المبین»، «والفجر یک، والفجر سه و والفجر چهار» شرکت کرد و سرانجام در 25 اردیبهشت 1365 در منطقة «حاجیعمران» به شهادت رسید.
«خدابخش بخشی» در حالی به شهادت رسید که 30 درصد جانبازی داشت و مجروحیتهای نواحی پشت و سینة او در بدن نشانگر پایمردی او بود.
منبع:کتاب سیبهای کوچه باغ
آخرین حرفهای خدابخش
راضیه تب شدیدی داشت. دیگر تاب نیاوردم. لباس پوشیدم و ازخانه بیرون آمدم تا دخترم را هر چه زودتر به دکتر برسانم. آنروز همه چیز در نگاه من غمگین بود. چند زن را در کوچه دیدم که به محض دیدن من در گوشی با هم صحبت کردند. نگرانیام بیشتر شد. مدتی بود که از خدابخش هیچ خبری نداشتم. با عجله خود را به ماشینی که بهسمت شهر میرفت رساندم. زن و مرد در ماشین زیر چشمی به من نگاهمیکردند و به آرامی در گوش هم چیزی میگفتند. به تربت که رسیدم تبراضیه را فراموش کردم و یک راست به سمت سپاه رفتم تا از وضعخدابخش آگاه شوم.
پا به سپاه گذاشتم در جا خشکم زد. پدر و برادرم همه آن جا بودند باچشمانی گریان و پیراهنی سیاه بر تن، دیگر چیزی نفهمیدم... پس از مدتیکه چشم باز کردم دیدم مادرم بالای سرم ایستاده و پیراهن تن من نیز سیاه شده است. میخواستم به صدای بلند گریه کنم اما آخرین حرفهایخدابخش را به یاد آوردم که گفته بود «مدیون هستی اگر بعد از شهادت من گریه کنی.»
همسر شهید
«عزیزان این جهان مهمانسرایی است
که دل بستـن بـه آن کار خطایی است
خطـاکـاری بــود دنیـــا پــرسـتـــی
خدا را ایـن چـه کـار ناروایـی اسـت».<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=3797 سایت شهدای ارتش]</ref>==نگارخانه تصاویر==<gallery>
Image:3797.jpg
منبع سایت یاران رضاhttp:<//yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SIDgallery>=3797=پانویس==<references />