ویرایشها
گلزار : شهدای گنج افروز
تاریخ تدفین : 1372/01/10
==زندگینامهزندگی نامه==
در عمليات [[والفجر 10]] به شدت مجروح شد و از حال رفت. يكي از هم¬رزمانش به خيال اين¬كه او به شهادت رسيد، وی را با عنوان شهيد به بيمارستان [[اهواز]] انتقال داد. خبر خيلي زود در همه جا پيچيد. بچههاي پايگاه محل نیز، در تهيه و تدارك مراسم تشييعش بودند. هم¬سنگرانش وقتي خبر شهادتش را شنيدند، سريع خود را به سردخانه بيمارستان اهواز رساندند. وقتي او را بيرون كشيدند، متوجه شدند پلاستيك از داخل عرق کرد. سريع همان¬جا به او نفس مصنوعي دادند. اين¬گونه بود كه دوباره متولد شد. وقتي به هوش آمد، روي سينه¬اش نوشته¬اي ديد: «شهيد سيّدخليل ابراهيم¬زاده ـ اعزامي از بابل»
«سیدخلیل» در سال [[1350]] در «پايينگنج¬افروز» [[بابل]] به دنيا آمد. پدرش «سيّد نعمت¬الله»، كشاورز بود و مادرش «گل¬چمن»، بانویی كدبانو و خانه¬دار. آن¬ها شش فرزند داشتند که خليل آخرینشان بود.
بسم الله الرحمن الرحیم
« فلاتهنوا و تدعوا فی السلم وانتم الاعلون والله معکم و لن یترکم اعمالکم»
پس شما اهل ایمان در کار دین سستی روا مدارید و ( از ترس [[جنگ]]) کافران را دعوت به صلح نکنید که شما بر کفار غالب و بلند مقام تر خواهید بود و خدا با شماست و از اعمال شما هیچ نمی کاهد.
بنام و یاد الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با سلام بر صاحب الزمان حضرت بقیه الله ولی عصر (عج) و با درود به رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران پیر جماران بت شکن قرن امام امت نائب بر حق [[امام زمان]] (عج ) روح الله حضرت آیت الله العظمی [[امام خمینی]] و با سلام به امید امت و باسلام بر فقیه عالیقدر مشکینی و با درود به محضر شهدای اسلامی بخصوص شهید مظلوم [[بهشتی]] و استاد [[مطهری]] و []رجائی]] و [[باهنر]] و با سلام بر خامنه ای شهید زنده، هاشمی یاور امام زمان و تمام نیروی مخلص و خدمتگزار انقلاب و اسلام و [[قرآن]]. سخنم را که صحبتی است از یک سرباز کوچک امام زمان (عج) و یک خدمتگزار اسلام و قرآن شروع می کنم به این امید که بتوانم حرف دلم را برای شما بر روی کاغذ بیاورم.
ای برادران بسیجی! خوشا آنانکه زندگی و مرگشان بخاطر الله است. و هدفی جز او ندارند. برادران و خواهران! به این حدیث « اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم » جامه عمل بپوشانید و برای تحقق این هدف تا می توانید به بسیج مستضعفین بپیوندید و از شما می خواهم امام را که روح اسلام است یاری کنید و هر وقت که نهال اسلام احتیاج به آب داشت با خون پاک خود سیرابش سازید و مبادا سستی کنید که مورد مواخذه قرار می گیرید.
پدر عزیزم! از اینکه زیاد مزاحمت شدم مرا حلال کنید صابر باشید از زحمات بی دریغ شما که برای بهتر زندگی کردن ما بود، تشکر می نمایم. مادرم! ای بهترین یاور! از کودکی تا به حال خدماتت را فراموش نمی کنم. هرچند که در این دنیا نتوانستم کاری برایت انجام بدهم امیدوارم در آن دنیا جبران نمایم.
و شما ای برادرانم! پشتیبان ولایت فقیه باشید و به هرقیمتی که شده امام را تنها نگذارید و شما ای خواهرانم! همچون زینب باشید و زینب گونه در سوگ من عمل کنید و بگوئید با ما چه کردند همچنان که زینب در سوگ برادرش گفت. هرچند که گوش شنوا کم داشتند. در سوگ من اصلا اشک نریزید چون صبر و بردباری شما خنجری است بر قلب دشمن.
خدایا! پرودگارا! معبودا! ترا شکر می کنم که مرا در خانواده ای آفریدی و پرورش دادی که مقید به اجرای احکام الهی و اسلامی بودند و هستند. خدایا! پروردگارا! معبودا! به خانواده های شهدا ومفقودین واسرا صبر عنایت فرما خدایا! گناهان ما راببخش و بیامرز. خدایا! اگر دروغ گفتم و تهمت زدم و غیبت کردم و دزدی کردم از گناهان ما درگذر. آمین.
در پایان مرا درگلزار شهدا دفن کنید در هنگام دفن پدر ومادرم و پدر و مادر [[شهید اسماعیل پور]] مرا به خاک بسپارند، دیگر عرضی ندارم.
1/1/1367
این عید باستانی را که پیروزی رزمندگان است به خانواده شهدا ومفقودین و اسرا تبریک عرض می کنم. منبع سایت جنگ و درنگ<ref>[http://jangoderang.ir/shohada/information/15سایت جنگ و درنگ]</ref>==پانویس==<references />