شهید عقیل علی نیا: تفاوت بین نسخهها
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6713936 تاریخ تولد : نام : عقیل محل تولد : بجنورد نام خانوادگی...» ایجاد کرد) |
|||
| (۲ نسخههای متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | کد شهید: 6713936 | + | کد شهید: 6713936 |
| − | نام : عقیل | + | |
| − | نام خانوادگی : | + | نام : عقیل |
| − | + | ||
| + | نام خانوادگی: علینیا | ||
| + | |||
| + | نام پدر: مسلم | ||
| + | |||
| + | محل تولد : بجنورد | ||
| + | |||
| + | تاریخ شهادت : 1367/03/02 | ||
| + | |||
| + | تحصیلات : نامشخص | ||
| − | |||
| − | |||
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | 1-یادم می آید آخرین دفعه که می خواست به جبهه برود شبش را تا صبح نخوابید و هنگام رفتن از همه حلالیت طلبید و بچه ها را بوسید و از من خواست که مراقب آنها باشم و به برادرش هم سفارش کرده بود که بعد از شهادتش من مراقب فرزندانم | + | نوع عضویت : سایر شهدا |
| − | + | ||
| + | مسئولیت : رزمنده | ||
| + | |||
| + | |||
| + | ==خاطرات== | ||
| + | |||
| + | حالات معنوی قبل از شهادت | ||
| + | |||
| + | 1-یادم می آید آخرین دفعه که می خواست به جبهه برود شبش را تا صبح نخوابید و هنگام رفتن از همه حلالیت طلبید و بچه ها را بوسید و از من خواست که مراقب آنها باشم و به برادرش هم سفارش کرده بود که بعد از شهادتش من مراقب فرزندانم باشیید.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15060 سایت یاران رضا]</ref> | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:عقیل_علی_نیا}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان بجنورد]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۴
کد شهید: 6713936
نام : عقیل
نام خانوادگی: علینیا
نام پدر: مسلم
محل تولد : بجنورد
تاریخ شهادت : 1367/03/02
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است.
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
خاطرات
حالات معنوی قبل از شهادت
1-یادم می آید آخرین دفعه که می خواست به جبهه برود شبش را تا صبح نخوابید و هنگام رفتن از همه حلالیت طلبید و بچه ها را بوسید و از من خواست که مراقب آنها باشم و به برادرش هم سفارش کرده بود که بعد از شهادتش من مراقب فرزندانم باشیید.[۱]