ویرایشها
محل آرامگاه :اردبیل - مشگین شهر - عاشورا
==زندگینامه:==
بسم الله الرحمن الرحیم
شهید ستوان دوم وظیفه مهندس خداویردی معیت فرزند خان اوغلان در هفتم تیر ماه سال 1341 دریک خانواده متدین و مستضعف در روستای تازه کند جدید از توابع دشت مغان چشم به جهان گشود و از نخستین سالهای زندگی با طعم تلخ فقر ومحرومیت آشنا شد.تحصیلات ابتدایی خود را به نحو احسن در زادگاهش به پایان رساند و برای ادامه تحصیل در دوره راهنمایی به مشگین شهر آمد اگر چه مشکلات مادی و مسکن همواره او را تهدید می کرد. اما علاقه او را به علم، او را آنچنان شیفته کرده بود که معنویات این عشق به تمامی مشکلات غلبه می کرد و او طی این مدت تحصیل، در مقام یک دانش آموز هر سال ممتاز، ثابت نموده بود که انسانی لایق و مفید برای جامعه خواهد بود. و از همان ایام کودکی و نوجوانی روح او از یک اوج و کمال لا یتناهی حکایت می کرد و در سال 1352 ایشان پس از اتمام دوره متوسط راهنمایی قدم به دبیرستان گذاشت. کنجکاوی و اندیشمندی او در همان اوائل ورود به دبیرستان تعجب دبیران و همکلاسی هایش را بر انگیخته بود. برای اثبات این بزرگواری و استعداد توانای خویش پس از قبولی در کلاسهای اول و دوم نظری در رشته علوم تجربی، در تابستان 1357 جهش تحصیل نمود و کلاس سوم تجربی را در سه ماه تعطیلی، با نهایت تلاش و غعالیت شبانه روزی مطالعه نموده و با بهترین معدل قبول شد و به دنبال این کوششها در همان سال پس از شرکت در کنکور سراسری، با توجه به معلومات همان سالش از رشته مهندسی کشاورزی قبول شد.
اما این کار هرگز برای او کافی نبود، چرا که عظمت روح او حاکی از کمال وبزرگی دیگری بود آن زمان ضمن اینکه روزها به اداره می ر پس از بازگشت به جای استراحت به تدریس رایگان دانش آموزان در مدارس راهنمائی در مواد درس علوم و ریاضیمی پرداخت. او سعی داشت که دانش آموزان خویش را مثل خودش تربیت نماید آنچه که بیش از هر چیز در تدریس او مشهود بود. سطح بالای علمی تدریس و چگونگی بر خورد ایشان با دانش آموزان بود و بی دلیل نیست که دیده این دانش آموزان در فراق دبیرشان اشکباران شده است.
- اما روح والا و جهاد گر، تقوی و ایمان آگاهانه و کامل، همچنین آه و ناله خانواده های شهدا و مسئولیت در مقابل خون آنها و در پیش بودن مسئله اسلام، حیثیت و شرف، موجب شد که هر چه زودتر به یاری رزمندگان اسلام شتافته و با دادن جان عزیز و ریختن خون پاکش، دین خود را نسبت به اسلام و مسلمین ادا نماید و یا به عبارت دیگر (آمنوا و عملوا) را در زندگی سراسر معنویش، تحقق عینی و واقعی ببخشد.
چه مأموریتی؟!نخستین درخواستش از خداوند این بود که خدایا اینک که من فرماندهی گروهانی ازسربازان لشکر اسلام را به عهده دارم کمکم کن تا اشتباهی نکنم که، این برادران دور افتاده از پدر و مادر، به خاطر اشتباه من جانشان را از دست دهند، و خانواده هایشان تا ابد در عزا و سوگ عزیزانشان بنشینند !و به همین خاطر بود که همواره خود را پیشاپیش لشکر می دید. ودر آن منطقه با فرماندهی قاطع و مبارزات خستگی ناپذیر، وظیفه اسلامی خویش را به نحو احسن انجام می داد و اخلاق پسندسده و احترام متقابل او بر همه مشهود بود که اینک در این آشنائی کوتاه واژه های شجاعت و خاطره های عملیات های شبانه متفرقه و تدبیرات عالی فرماندهی و اخلاق و نگاه پسندیده اش در جبهه سومار به تمامی سربازان و افسران به ارمغان مانده است به قول یکی از سربازان، او اکثراً به لباس سربازی دیده می شد و درجه افسری نمی زد و وقتی که ما از روی احترام مجبور می کردیم که لباس افسری خویش را بپوشد، می گفت: من هم مثل شما ولی با مسئولیتی بیشتر از شما هستم. ..
==وصیتنامه:==
در پایان هر چه هست او (خدا) است و از اوست و بازگشت همه بسوى او است.