ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید داود شعبانلوزادی

۱۴ بایت اضافه‌شده، ‏۶ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۸
محل شهادت : نامشخص
محل ارامگاه : نامشخص
 
 
 
rId4
وقتی دوره آموزشی را به پایان رساند در پادگان 16 زرهی قزوین شروع به انجام‌وظیفه کرد تا این‌که آن‌ها را دست جمعی برای مبارزه با ضدانقلاب داخلی به کردستان فرستادند؛ در آنجا پس از دو ماه تلاش به دست گردها و یا در اصل، خودفروختگان و فریب‌خوردگان اسیر شد و طبق گفته خودش شب‌ها که نگهبان آن‌ها یک دختر بود همراه با چند تن از دوستانشان توانستند با زیرکی زیاد از دست گردها فرار کنند و به وطن برگردند و زمانی که به منزل مراجعه کرد ما دندان‌های او را شکسته دیدیم همراه با بدنی کبود و چشمان خون‌آلود و وقتی جویا شدیم حال خود را برای ما تعريف كرد.
جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شروع شد و داوود را با تمامی تیپ به جبهه جنوب منتقل کردند تا ایران را از دست بیگانگان رها کنند؛ او می‌گفت: وظیفه هر فرد مسلمان است که از وطن و خاک و دین خود دفاع کند و دست اجنبی را از وطن خود کوتاه سازد و در جریان هویزه می‌گفت: وقتی به‌فرمان بنی‌صدر خائن عقب‌نشینی می‌کردیم افراد بسیجی و سپاهی را می‌دیدم که به تانک‌ها چسبیده و می‌خواستند طوری خود را از اسارت رهایی دهد و حتی از لوله‌های تانک آویزان بودند و همراه با لوله تانک به عقب و جلو می‌رفتند ولی باز مقاومت می‌کردند تا بلکه رهایی یابند ولی متأسفانه عده بی‌شماری دراین‌بین کشته شدند و همین‌طور او در حال جنگ با دشمن به ارشاد همکاران خود و دوستان خود می‌پرداختند و با دادن کتاب‌های اسلامی و عقیدتی سعی می‌کرد آن‌ها را بیشتر با دین اسلام و رهنمودهای آن آشنا سازد.
او می‌گفت: وقتی‌که دسته ما پیش‌نماز برای نماز جماعت نداشت و من بااینکه صلاحیت نداشتم برای این‌که وحدت را نشان دهم این مسئولیت خطیر را می‌پذیرفتم و نماز جماعت را برقرار ساختم. در این‌یک سالي که در جبهه‌ها بود ماهی یک‌بار به مرخصی می‌آمد تا این‌که در خردادماه سال 1360 ازدواج کرد و سه ماه پس از ازدواج خود که برای بار آخر به مرخصی آمده بود برعکس همیشه که همراه او به پایانه و بدرقه او می‌رفتیم این بار اجازه نداد کسی همراهش برود و خود تنهایی در تاریخ، 25/06/1360 به‌سوی مقصد حرکت کرد پس از رفتنش ما 15 روز از او خبري نداشتیم و هر چه نامه می‌فرستادیم جواب نمی‌آمد و هر وقت جویا می‌شدیم می‌گفتند راه‌ها خراب است و یا سیم‌های تلفن قطع‌شده تا این‌که بالاخره دوستان او خبر شهادت او را که در تاریخ، 27/06/1360 به ما رساندند البته هیچ اثری یا نشانه‌ای از او برای ما نیاوردند.
==وصیت نامه==
به اميد خداوند جان بركف گرفته و براى انجام وظيفه الهى خود به سوى جبهه‌هاى نور عليه ظلمت مى‌روم؛ وظيفه خود را نسبت به خدا و انقلاب و ملتم انجام دهم تا مبادا ذره‌اى از خاك ميهن اسلاميم به دست نامردان روزگار بيفتد و در اين راه هر مصيبتى را تحمل مي كنم تا به هدف خود برسم و از جهاد در راه خدا كوتاهى نخواهم كرد.
اى برادران عزيز، مبادا در استمرار اهداف انقلاب كوتاهى نماييد و سلاح هاى مبارزه را بر زمين گذاريد و ذره اى از ايمانتان سست شود و جبهه را خالى بگذاريد در اين زمان از همه واجب تر دفاع از مملكت اسلامى ايران و اهداف انقلاب مى‌باشد؛ مبادا امام عزيز را تنها بگذاريد و دل امام را از خود ناراضى نمائيد كه در اين صورت دل امام زمان « عج» «عج» را از خود ناراضى نموده‌ايد و كارى نكنيد كه دشمنان اسلام را از كار خود شاد نماييد؛ نماز را به جماعت بخوانيد، روزه بگيريد، در راه خدا جهاد كنيد و امر به معروف و نهى از منكر يادتان نرود تا زمانى كه جامعه ما را ايمان و تقوى و درستى فرا گيرد،
اى خواهران، ايمان به خدا داشته باشيد؛ حجاب خود را رعايت كنيد و مگذاريد افراد بى‌ايمان شما را وسيله‌اى براى رسيدن به اهداف پليد خود قرار دهند و در كارهاى صحيح اجتماعى فعاليت داشته باشيد و در پشت جبهه برادران خود را تنها نگذاريد و پشت جبهه در مسجدها، در خانه‌ها پاسدار انقلاب و اسلام باشيد.
در ضمن همسرم را نزد شما به امانت مى‌سپارم از او به خوبى نگهدارى كنيد و نگذاريد كمبود مرا احساس كند در آخر شما پدر و مادر و همسرم و خواهرم و برادرم را به خدا مى‌سپارم، از خدا مي خواهم براى رسيدن به اهداف عالى اسلام ما و شما را يارى نمايد.
    شهید داود شعبانلوزادی .<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/15625 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
</gallery>
==پانویس== منبع سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/home/martyrdetails<references /15625>
۶٬۷۳۸
ویرایش