شهید رضا بلاش آبادی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «شهید رضا بلاش آبادی تاریخ تولد :1343/01/10 تاریخ شهادت : 1362/06/19 محل شهادت : نامشخص م...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۸: سطر ۸:
  
  
زندگی نامه
+
==زندگی نامه==
شهید محمدرضا بلاش‌آبادی فرزند محمدعلی در یکی از ماه‌های سال 1343 در روستای بلاش‌آباد از توابع سبزوار دیده به جهان گشود و زندگی سراسر مشقت خود را شروع کرد. ‌او در خانواده‌ای مستضعف و زحمتکش شروع به بالیدن کرد. اول در ‌خانواده‌ای ‌پرجمعیت ولی دارای قلبهای سرشار از ایمان به خدا ‌پرورش یافت. ‌شهید رضا تا 6 سالگی در روستای بلاش‌آباد بود. دوران کودکی را در دامان پر مهر و محبت خانواده سپری نمود. دوران کودکی او نیز مانند تمامی کودکان روستا‌زاده‌ی شریف توأم با محرومیت‌های خاص زمان رژیم منحوس پهلوی سپری شد. با ورود به سن 7 سالگی راهی دبستان شد. در آن زمان با وجودی که امکان تحصیل در روستاها بسیار محدود بود ولی شهید با هوش و فراستی که داشت تحصیلات خود را در‌مدرسه‌ی همان روستا تا مقطع ابتدائی به پایان رساند.‌ او از کلاس سوم سه ماهه‌ تعطیلی را در کارگاه‌های‌ بافت قالی ‌مشغول قالیبافی می‌شد و کمکی برای درآمد خانواده بود. پس از کلاس پنجم برای ادامه‌ی تحصیل به شهرستان سبزوار رفت و در مدرسه‌ی راهنمائی بزرگمهر قدیم شروع به تحصیل نمود. شهید رضا علاقه‌ی خاصی به ورزش داشت و در‌رشته‌ی والیبال پیشرفت چشمگیری داشت و در این رابطه جوایزی را در مدرسه‌ی راهنمائی دریافت کرد و ‌روزهای تعطیل در روستا در این رشته تمرین‌می‌کرد .‌در طول تحصیل در کمال قناعت در خانه‌های کوچک و اجاره‌ای زندگی می‌کرد، و هر هفته روزهای جمعه به ده می‌آمد تا به پدرش در کارهای کشاورزی کمک کند و دو سال بیشتر به این منوال نگذشت که بعلت مشکلات بسیار ‌مجبور شد شبانه درس بخواند و روزها کار کند و بالاخره این هم کفایت نکرد و ترک تحصیل کرده و یکسره به کار مشغول شد‌. کار او خیاطی بود و به اقتضای این حرفه بیشتر شبها تا ساعت 10 شب در مغازه خیاطی می‌کرد. ‌ دراین ایام او ‌با وجودی که 17 ساله بود، بسیار علاقه‌مند ‌رفتن به جبهه بود. در فروردین ماه 1362 موفق شد به خدمت سربازی برود. او دوران آموزش را در بیرجند گذراند و پس از آموزش به مرخصی پایان دوره آمد. خیلی خوشحال بود. ‌‌سرباز شهید رضا بلاش‌آبادی پس از آموزش در بیرجند، عازم کردستان شد و چند ماهی در آنجا بر علیه صدام و ضدانقلاب به نبرد پرداخت تا اینکه فرمانده دستور یک عملیات تازه را صادر کرده بود. به نقل از دوستان هم سنگرش، آنها خیلی خوشحال شده بودند. قبل از عملیات با همه‌ی دوستان وداع گفته و سفارشاتی به آنها می‌کند. سپس به سوی نبرد می‌شتابد و در روز 19/‌ 06/1362 در روستای ربط از توابع سردشت توسط رگبار مسلسل ‌یکی از اعضای گروهک خودفروخته‌ی کومله ‌در خون خود می‌غلطد و با خون خویش وضوی وصال می‌گیرد و روح بلند پروازش از قفس تن آزاد شده و به سوی ملکوت اعلا به پرواز درمی‌آید
+
شهید محمدرضا بلاش‌آبادی فرزند محمدعلی در یکی از ماه‌های سال 1343 در روستای بلاش‌آباد از توابع سبزوار دیده به جهان گشود و زندگی سراسر مشقت خود را شروع کرد. ‌او در خانواده‌ای مستضعف و زحمتکش شروع به بالیدن کرد. اول در ‌خانواده‌ای ‌پرجمعیت ولی دارای قلبهای سرشار از ایمان به خدا ‌پرورش یافت. ‌شهید رضا تا 6 سالگی در روستای بلاش‌آباد بود. دوران کودکی را در دامان پر مهر و محبت خانواده سپری نمود. دوران کودکی او نیز مانند تمامی کودکان روستا‌زاده‌ی شریف توأم با محرومیت‌های خاص زمان رژیم منحوس پهلوی سپری شد. با ورود به سن 7 سالگی راهی دبستان شد. در آن زمان با وجودی که امکان تحصیل در روستاها بسیار محدود بود ولی شهید با هوش و فراستی که داشت تحصیلات خود را در‌مدرسه‌ی همان روستا تا مقطع ابتدائی به پایان رساند.‌ او از کلاس سوم سه ماهه‌ تعطیلی را در کارگاه‌های‌ بافت قالی ‌مشغول قالیبافی می‌شد و کمکی برای درآمد خانواده بود. پس از کلاس پنجم برای ادامه‌ی تحصیل به شهرستان سبزوار رفت و در مدرسه‌ی راهنمائی بزرگمهر قدیم شروع به تحصیل نمود. شهید رضا علاقه‌ی خاصی به ورزش داشت و در‌رشته‌ی والیبال پیشرفت چشمگیری داشت و در این رابطه جوایزی را در مدرسه‌ی راهنمائی دریافت کرد و ‌روزهای تعطیل در روستا در این رشته تمرین‌می‌کرد .‌در طول تحصیل در کمال قناعت در خانه‌های کوچک و اجاره‌ای زندگی می‌کرد، و هر هفته روزهای جمعه به ده می‌آمد تا به پدرش در کارهای کشاورزی کمک کند و دو سال بیشتر به این منوال نگذشت که بعلت مشکلات بسیار ‌مجبور شد شبانه درس بخواند و روزها کار کند و بالاخره این هم کفایت نکرد و ترک تحصیل کرده و یکسره به کار مشغول شد‌. کار او خیاطی بود و به اقتضای این حرفه بیشتر شبها تا ساعت 10 شب در مغازه خیاطی می‌کرد. ‌ دراین ایام او ‌با وجودی که 17 ساله بود، بسیار علاقه‌مند ‌رفتن به جبهه بود. در فروردین ماه 1362 موفق شد به خدمت سربازی برود. او دوران آموزش را در بیرجند گذراند و پس از آموزش به مرخصی پایان دوره آمد. خیلی خوشحال بود. ‌‌سرباز شهید رضا بلاش‌آبادی پس از آموزش در بیرجند، عازم کردستان شد و چند ماهی در آنجا بر علیه صدام و ضدانقلاب به نبرد پرداخت تا اینکه فرمانده دستور یک عملیات تازه را صادر کرده بود. به نقل از دوستان هم سنگرش، آنها خیلی خوشحال شده بودند. قبل از عملیات با همه‌ی دوستان وداع گفته و سفارشاتی به آنها می‌کند. سپس به سوی نبرد می‌شتابد و در روز 19/‌ 06/1362 در روستای ربط از توابع سردشت توسط رگبار مسلسل ‌یکی از اعضای گروهک خودفروخته‌ی کومله ‌در خون خود می‌غلطد و با خون خویش وضوی وصال می‌گیرد و روح بلند پروازش از قفس تن آزاد شده و به سوی ملکوت اعلا به پرواز درمی‌آید.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/4418 سایت شهدای ارتش]</ref>
  
 +
==نگارخانه تصاویر==
 +
<gallery>
  
منبع
+
Image:1121104KAKA003-001.jpg
سایت شهدای ارتش
+
Image:1121104KAKA002-001.jpg
http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/4418
+
Image:1121104KAKA001-001.jpg
 +
 
 +
</gallery>
 +
==پانویس==
 +
<references />

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۶

شهید رضا بلاش آبادی تاریخ تولد :1343/01/10 تاریخ شهادت : 1362/06/19 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :خراسان رضوی - سبزوار - بلاش اباد



زندگی نامه

شهید محمدرضا بلاش‌آبادی فرزند محمدعلی در یکی از ماه‌های سال 1343 در روستای بلاش‌آباد از توابع سبزوار دیده به جهان گشود و زندگی سراسر مشقت خود را شروع کرد. ‌او در خانواده‌ای مستضعف و زحمتکش شروع به بالیدن کرد. اول در ‌خانواده‌ای ‌پرجمعیت ولی دارای قلبهای سرشار از ایمان به خدا ‌پرورش یافت. ‌شهید رضا تا 6 سالگی در روستای بلاش‌آباد بود. دوران کودکی را در دامان پر مهر و محبت خانواده سپری نمود. دوران کودکی او نیز مانند تمامی کودکان روستا‌زاده‌ی شریف توأم با محرومیت‌های خاص زمان رژیم منحوس پهلوی سپری شد. با ورود به سن 7 سالگی راهی دبستان شد. در آن زمان با وجودی که امکان تحصیل در روستاها بسیار محدود بود ولی شهید با هوش و فراستی که داشت تحصیلات خود را در‌مدرسه‌ی همان روستا تا مقطع ابتدائی به پایان رساند.‌ او از کلاس سوم سه ماهه‌ تعطیلی را در کارگاه‌های‌ بافت قالی ‌مشغول قالیبافی می‌شد و کمکی برای درآمد خانواده بود. پس از کلاس پنجم برای ادامه‌ی تحصیل به شهرستان سبزوار رفت و در مدرسه‌ی راهنمائی بزرگمهر قدیم شروع به تحصیل نمود. شهید رضا علاقه‌ی خاصی به ورزش داشت و در‌رشته‌ی والیبال پیشرفت چشمگیری داشت و در این رابطه جوایزی را در مدرسه‌ی راهنمائی دریافت کرد و ‌روزهای تعطیل در روستا در این رشته تمرین‌می‌کرد .‌در طول تحصیل در کمال قناعت در خانه‌های کوچک و اجاره‌ای زندگی می‌کرد، و هر هفته روزهای جمعه به ده می‌آمد تا به پدرش در کارهای کشاورزی کمک کند و دو سال بیشتر به این منوال نگذشت که بعلت مشکلات بسیار ‌مجبور شد شبانه درس بخواند و روزها کار کند و بالاخره این هم کفایت نکرد و ترک تحصیل کرده و یکسره به کار مشغول شد‌. کار او خیاطی بود و به اقتضای این حرفه بیشتر شبها تا ساعت 10 شب در مغازه خیاطی می‌کرد. ‌ دراین ایام او ‌با وجودی که 17 ساله بود، بسیار علاقه‌مند ‌رفتن به جبهه بود. در فروردین ماه 1362 موفق شد به خدمت سربازی برود. او دوران آموزش را در بیرجند گذراند و پس از آموزش به مرخصی پایان دوره آمد. خیلی خوشحال بود. ‌‌سرباز شهید رضا بلاش‌آبادی پس از آموزش در بیرجند، عازم کردستان شد و چند ماهی در آنجا بر علیه صدام و ضدانقلاب به نبرد پرداخت تا اینکه فرمانده دستور یک عملیات تازه را صادر کرده بود. به نقل از دوستان هم سنگرش، آنها خیلی خوشحال شده بودند. قبل از عملیات با همه‌ی دوستان وداع گفته و سفارشاتی به آنها می‌کند. سپس به سوی نبرد می‌شتابد و در روز 19/‌ 06/1362 در روستای ربط از توابع سردشت توسط رگبار مسلسل ‌یکی از اعضای گروهک خودفروخته‌ی کومله ‌در خون خود می‌غلطد و با خون خویش وضوی وصال می‌گیرد و روح بلند پروازش از قفس تن آزاد شده و به سوی ملکوت اعلا به پرواز درمی‌آید.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش