ویرایش‌ها

شهید رضا بیستونی

۱۱۳ بایت اضافه‌شده، ‏۷ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۰
شهید رضا بیستونی
 
تاریخ تولد :[[1333/08/05]]
 
تاریخ شهادت : [[1367/04/22]]
 
محل شهادت : نامشخص
 
محل آرامگاه :تهران - [[بهشت زهرا]]
==زندگی نامه: ==شهید رضا بیستونی، در سال 1333 در خانواده ای پرجمعیت و فقیر به دنیا آمد، از همان دوران کودکی پسری آرام، مهربان، صبور، سر به زیر، فعال و جدی، کم رو و خجالتی، خوش قول، راسخ، جوانمرد و ورزشکار با قلبی بسیار رئوف و پرحوصله، به قدری حساس و با عاطفه بود که نمی توانست سر بریدن حیوانی را ببیند، خلاصه یک فرد نمونه با تمام خصائص خوب انسانی که دوران کودکی، مدرسه و دبیرستان را همراه چهار برادر و دو خواهر در کنار پدر و مادرش سپری کرد، دارای چهره ای مظلوم و معصوم و مردانه بود که توجه همگان را به خود جلب مي کرد.
پدرش چون بضاعت مالی خوبی نداشت و در هر حال می خواست فرزندانش درس بخوانند به سختی مایحتاج آنان را فراهم می آورد رضا هر تابستان را به جای استراحت و تفریح و رفع خستگی، به کار و کوشش می گذارند و از این راه هم نقاش قابلي شده بود و هم پولی برای ادامه تحصیل اندوخته می کرد و این كار او، کمک بزرگی به پدرش بود.
[[سروان شهید بيستوني]]، علاقه فراواني به پدر و مادر همین طور متقابلاً او نيز سوگولی مادر لقب گرفته بود، همیشه برای بهتر شدن وضعيت زندگی خانواده تلاش و جدیت می‌کرد و از خود فكرهاي جديد ارائه می داد تا این که پس از اخذ دیپلم مدتی را به نقاشی ساختمان گذراند و تا شروع انقلاب اسلامی به خدمت نظام مشغول شد، در سال 1361 پدر را از دست داد در آن هنگام وظیفه او نسبت به مادر سنگین تر شد چون پدرش کارگر ساده اي بود و از جایی حقوقی دریافت نمی‌کرد و خرج و مخارج مادر تماماً به عهده رضا شد.
سروان شهید تا فرصتی می يافت با مادر درد دل می‌کرد می‌گفت: نمی‌دانم چرا همسرم این قدر از شما و خانواده ام بيزار است؟ چرا با شما این همه بداخلاقی و بدرفتاری می‌کند؟
بالاخره پس از یک سال به هر ترتیبی که بود رضا را وادار کردند که به نزدیک خودشان (تهرانپارس) نقل مکان کند، پدر خانمش با گرفتن مبلغی پول از رضا خانه شان را رهن داد با این عمل فکر کردند مي توانند رضا را از مادرش جدا كنند، غافل از این که محبت مادر و فرزندی بیشتر از این هاست با اين كه رضایت آنها جلب شد، همسرش مدام با او بدرفتاری و بدخلقی مي كرد، رضا وقتی که از جبهه برای مرخصی به تهران می‌آمد به نزد مادر می شتافت یکی دو روزی پیش او می‌ماند مایحتاج مادر را فراهم می‌نمود. (این گفته‌ها را تماماً! همسنگرها و اهالی محل می دانند) سپس با اصرار مادر او به نزد همسرش مي رفت، رضا می‌گفت: مادر جبهه برای من حکم بهشت را دارد، سرانجام پانزده روزی که برای مرخصی می‌آمد یکی دو روز آن را در خیابان ها می گذراند برای این که ما متوجه این موضوع نشویم لباس هایش را توی مغازه دوستانش می گذاشت همیشه و همه وقت با همسرش در نزاع و دعوا به سر می‌برد تا این که در تاریخ، 22/4/1367 در [[جبهه ابوالقریب]] به درجه رفیع [[شهادت]] نائل آمد تا کنون دو ماه و اندی است که ما در سوگ او نشسته ایم، زنش به جای همدردی با ما، از همان روزهای اول خانه ما را ترک و من و خانواده رضا را از دیدن میثم محروم کرده، بر سر مزار شهید هم نمي آيد، هنوز زمان زيادي از شهادت رضا نگذشته بدون مشورت با ما به جاهایی مراجعه کرده که ما راضی نیستیم.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41760 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==<references /gallery>
Image:1135528KAKA001-001 (1).jpg
 
</gallery>
==پانویس==
<references />
== رده‌ها ==
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش