سروان شهید تا فرصتی می يافت با مادر درد دل میکرد میگفت: نمیدانم چرا همسرم این قدر از شما و خانواده ام بيزار است؟ چرا با شما این همه بداخلاقی و بدرفتاری میکند؟
بالاخره پس از یک سال به هر ترتیبی که بود رضا را وادار کردند که به نزدیک خودشان (تهرانپارس) نقل مکان کند، پدر خانمش با گرفتن مبلغی پول از رضا خانه شان را رهن داد با این عمل فکر کردند مي توانند رضا را از مادرش جدا كنند، غافل از این که محبت مادر و فرزندی بیشتر از این هاست با اين كه رضایت آنها جلب شد، همسرش مدام با او بدرفتاری و بدخلقی مي كرد، رضا وقتی که از جبهه برای مرخصی به تهران میآمد به نزد مادر می شتافت یکی دو روزی پیش او میماند مایحتاج مادر را فراهم مینمود. (این گفتهها را تماماً! همسنگرها و اهالی محل می دانند) سپس با اصرار مادر او به نزد همسرش مي رفت، رضا میگفت: مادر جبهه برای من حکم بهشت را دارد، سرانجام پانزده روزی که برای مرخصی میآمد یکی دو روز آن را در خیابان ها می گذراند برای این که ما متوجه این موضوع نشویم لباس هایش را توی مغازه دوستانش می گذاشت همیشه و همه وقت با همسرش در نزاع و دعوا به سر میبرد تا این که در تاریخ، 22/4/1367 در [[جبهه ابوالقریب]] به درجه رفیع [[شهادت]] نائل آمد تا کنون دو ماه و اندی است که ما در سوگ او نشسته ایم، زنش به جای همدردی با ما، از همان روزهای اول خانه ما را ترک و من و خانواده رضا را از دیدن میثم محروم کرده، بر سر مزار شهید هم نمي آيد، هنوز زمان زيادي از شهادت رضا نگذشته بدون مشورت با ما به جاهایی مراجعه کرده که ما راضی نیستیم.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/41760 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==<references /gallery>
Image:1135528KAKA001-001 (1).jpg
</gallery>
==پانویس==
<references />
== ردهها ==