محل آرامگاه :لرستان - دورود - چالان چولان
==زندگی نامه==
اکثر ما در انواع کتب ، روزنامه ها ، رسانه ها و جراید مختلف داستان افراد فداکار را زیاد شنیده ایم ، افرادی مثل دهقان فداکار(کشاورز آذری) یا آموزگارانی که در برخی از نقاط کشور بخاطر نجات جان دانش آموزان خود جانشان را از دست داده اند و به عنوان یک فرد فداکار به مردم معرفی شده اند ، اما شاید هیچگاه داستان فداکاری و جانفشانی یکی از جوانان مظلوم این مرز و بوم را مطالعه نکرده و یا نشنیده باشیم .
شاید انتشار ماجرای فداکاری و شهادت این شهید معظم پس از گذشت سی و چند سال ، دلیلی بر مظلومیت این جوان مومن و شهید فداکار باشد.
شهید رضا یار احمدی فرزند علی در نهم مهرماه سال 1343 در چالانچولان در یک خانواده مذهبی و کشاورز دیده به جهان گشود به دلیل علاقه و ارادت والدین این شهید به هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت امام رضا علیه السلام او را رضا نامیدند ، تولدش شور و طراوت تازه ای در محیط خانواده به وجود آورد. رضا دوران کودکی را در دامان پر مهر خانواده سپری میکرد ، مادرش مانند همه مادران به او علاقه بسیار داشت و با تمام توان از او مراقبت می کرد .
سال 1350 رضا به مدرسه رفت و فراگیری علم و دانش را آغاز نمود. پس از اتمام دوره ابتدایی در روزهای انقلاب وارد دوره راهنمایی شد علیرغم سن و سال کم و زندگی در روستا در فعالیت های انقلابی و ضدحکومتی شاهنشاهی شرکت می نمود تا اینکه در سال 1360 درس را رها کرد و وارد بسیج شد و از این طریق به جبهه های جنوب اعزام گردید او در چندین عملیات از جمله والفجر مقدماتی و رمضان در سال های 60 و 61 علیه دشمن بعثی شرکت نمود و در مناطق مختلفی از جمله پاسگاه زید ، آبادان و جزیره مینو مشغول دفاع از میهن اسلامی شد. حدود دو سال داوطلبانه در جبهه های گرم و طاقت فرسای خوزستان در خط مقدم مردانه علیه دشمنان جنگید . در سال 1362 به سن 19 سالگی رسیده بود و برای انجام خدمت مقدس سربازی در تاریخ 18/3/1362 خود را به حوزه نظام وظیفه معرفی نمود و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را جهت انجام خدمت سربازی انتخاب کرد ولی در آن سال ها و به دلیل کثرت نیرو در سپاه و از طرفی کمبود نیرو در ارتش از طرف حوزه مشمولین به پادگان 06 نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در تهران منتقل شد پس از گذراندن دوره سه ماهه آموزش های اولیه و عمومی به دلیل قد بلند و اندامی ورزیده او را جهت گذراندن دوره های تخصصی تکاوری به لشکر 23 تکاوری تیپ نوهد نیروهای ویژه (کلاه سبزها) در پادگان حر تهران منتقل نمودند . دوره های سخت و طاقت فرسای تکاوری را در پادگان حر و منطقه آموزشی علی آباد قم مناطق کوهستانی به مدت سه ماه با موفقیت پشت سر گذاشت . دوره های مختلفی از قبیل چتر بازی، تیرطناب مرگ ،راپل ، تمرین اعتماد به نفس ، زندگی در شرایط سخت ، تحمل تشنگی و گرسنگی و تمرینات رزمی و دفاع شخصی ، رضا را به یک نظامی مفید و با ارزش برای یگان خدمتیش تبدیل کرده بود از این رو و بنابر نیاز ، او به همراه چند نفر از همشهریانش به نام های اصغر هداوند ، ولی هداوند ، بهرام پاپی ، علی مرادی و محمدحسین خرمی و ... به پادگان پسوه در حد فاصل شهدستان های مهاباد و پیرانشهر و سردشت منتقل شد. آن روزها مهاباد و دیگر شهرهای مرزی در کردستان محل درگیری های منافقین کوردل ، کردهای مخالف ، کومله ، دموکرات و عناصر ضد انقلاب بود . به گفته دوستان رضا برای پاسداری از اینگونه مناطق بیشتر از بچه های لرستان استفاده می کردند . اصغر هداوند در بیان یکی از خاطراتش در دوره آموزش تکاوری می گوید: انجام تمرینات و گذراندن مراحل آموزش بسیار سخت و بعضا ترسناک بود ، آیتمی مثل فرود از ارتفاع با طناب برای اولین بار برای ما بسیار سخت بود و بیشتر بچه ها سعی می کردند که جزء نفرات آخر گروه برای انجام این تمرین باشند. اما رضا همیشه داوطلب و نفر اول برای انجام تمرین بود و آن را به بهترین نحو انجام می داد به طوریکه فرمانده ما بعد از آموزش هر آیتم رضا را صدا می زد و از او می خواست تا اولین نفری باشد که تمرین را انجام می دهد. او در ادامه می گوید رضا خصیصه های خوب زیادی داشت اما یکی از ویژگی های با ارزش وی این بود که بسیار بسیار شجاع بود و شجاعت او زبانزد همه سربازان و فرماندهان لشکر بود.
پس از چندین هفته خدمت در پادگان پسوه ، بنا به تشخیص فرماندهان و با توجه به لیاقت و شجاعتی که در وجود رضا بود او را به پایگاهی در خط مقدم منطقه مرزی در شهرستان سردشت منطقه عملیاتی بیوران منتقل نمودند ، منطقه ای بسیار سرد و خطرناک با کوه های تیغه ای سر به فلک کشیده و پوشیده از برف و درخت که منافقین کوردل و عوامل ضد انقلاب به آن اشراف اطلاعاتی کامل داشتند و محل مناسبی برای کمین آنان بود که با ایجاد کمین در مسیر تردد رزمندگان اسلام خسارات و تلفاتی را به نیروهای ایرانی وارد می کردند با نگاه به این منطقه با استفاده از نقشه جغرافیایی می شود که مرز ایران دارای یک فرورفتگی در خاک عراق است و به همین جهت این منطقه به لحاظ نظامی از سه جهت شمال ، غرب و جنوب با کشور عراق مرز مشترک دارد و همین امر یکی از دلایل اصلی ناامن و متشنج بودن این منطقه به شمار می آید و تنها مسیر نیروهای ویژه و در اصطلاح اسکورد امکان پذیر بود ، به همراه رضا ، چندتن از دوستانش از پادگان پسوه به نام های خرمی و مدهوتی به پایگاه مرزی منتقل شدند .
ورود آنها مصادف با شروع یک زمستان سرد و خشن بود ، یک پایگاه مرزی با حدود 10 نفر نیرو که فرمانده آنها فردی به نام بهمنی بود. تهدید دشمن از جمله منافقین و گروهک های معارض از یک طرف ، سرمای خشن ، گشت های شبانه در میان برف با ارتفای یک و نیم متری کوهستان و گرسنگی به دلیل کمبود تغذیه از طرف دیگر ، زندگی را برای نیروهای آن پایگاه دشوار کرده بود اما با داشتن ایمان قوی ، روحیه بالا و آموزشهای ویژه ای که در ابتدای خدمت دیده بودند توانستند این روزهای سخت را پشت سر بگذارند . حرمی که در حال حاضر 51 ساله است در یکی از خاطراتش می گوید : در گشت های شبانه که به صورت نوبتی انجام می گرفت هر سه شب یک بار نوبت گشت زنی افراد می شد که در دسته های سه نفره اقدام به گشت زنی شبانه می نمودند ، او می گفت رضا هر شب بصورت داوطلبانه ماده کشت زنی بود وبه جای سایر همرزمانش به گشت شبانه می رفت . او در وصف تاریکی آن شب ها می گفت برای اینکه میزان دید در شب را امتحان کنیم انگشت دست را در فاصله ده سانتی متری از صورت تکان می دادیم اما به دلیل تاریکی محض قابل مشاهده نبود.
رضا در همان سال در عملیات پیروزمندانه والفجر 4 شرکت نمود ، عملیاتی کاملا تخصصی ، او توانست در این عملیات هنر رزمی و نظامی خود را به رخ دشمن بکشاند و با داشتن اندوخته و تجربه ای مفید در خدمت دفاع از میهن اسلامی باشد ، تلاش رضا و همرزمانش منجر به آزاد سازی بخشی از میهن اسلامی و ارتفاعات مهم منطقه ، تصرف پیشرفتگی دشت شیلر ، مسدود ساختن راه ورود گروهک های ضد انقلاب که از طریق دشت شیلر انجام می شد ، تصرف پادگان پنجوین و گرمک عراق و خارج ساختن مریوان از زیر دید و تیر دشمن بود که این عملیات باعث شادی و حس غرور میان رزمندگان اسلام بویژه نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران متبلور ساخت. رضا در این عملیات از ناحیه سر مجروح و به مرکز درمانی انتقال یافت که هنوز بهبودی کامل نیافته بد به یگان خدمتی خود پیوست.
اهالی روستای مرزی شهر [[سردشت]] هر ساله در تیرماه با نثار گل به محل [[شهادت]] رضا یادش را گرامی می دارند آنها جان مال و ناموسشان را مدیون جانفشانی های او می دانند . از آن سال سی و چند سال می گذرد اما همچنان مورد احترام اهالی آن روستا است و از او به عنوان یک قهرمان ملی یاد می کنند. مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای درزمان مسئولیت رئیس جمهوری به پاس فداکاری و جانفشانی این [[شهید]] بزرگوار یک قطعه نشان (مدال) جانبازی به خانواده اش اهدا نمود تا سند افتخار ابدی برای خانوان آن [[شهید]] بزرگوار باشد. [[شهید]] در آخرین نامه خود برای خانواده اش قطعه شعری نوشته که نشان از پایداری وی به انقلاب اسلامی و [[امام خمینی(ره)]] می باشد که دو مصرع پایانی از آن بدین شرح است.
قسم بر انقلاب سرخ ایران جدا هرگز نگردم من ز قرآن
قسم بر پیکر پاک شهیدان خمینی دارمت دوست از دل و جان.منبع سایت شهدای ارتش<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29129سایت شهدای ارتش]</ref>==نگارخانه تصاویر==<gallery> Image:421821461_97252.jpgImage:DSC03027.jpgImage:DSC02989.jpgImage:DSC02976reza.jpg </gallery>==پانویس==<references />