شهید رضا قنبری: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۵: | سطر ۵: | ||
| − | منبع : سازمان | + | منبع : سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه |
| سطر ۲۲: | سطر ۲۲: | ||
ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺿﺒﻂ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﻳﻪ ﺣﺮﻑِ ﺑﻬﺘﺮی ﺑﮕﻮ. | ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺿﺒﻂ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﻳﻪ ﺣﺮﻑِ ﺑﻬﺘﺮی ﺑﮕﻮ. | ||
ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻨﺎﺯی ﮔﻔﺖ: آﺧﻪ ﻧﻤﻴﺪﻭنی، ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﻢ، ﺭُﺏ ﮔﻮﺟﻪ ﺍﻓتاده...! | ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻨﺎﺯی ﮔﻔﺖ: آﺧﻪ ﻧﻤﻴﺪﻭنی، ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﻢ، ﺭُﺏ ﮔﻮﺟﻪ ﺍﻓتاده...! | ||
| − | ولحظاتی بعد چشمانش را بست، لبخندی زد و شهید شد............" | + | ولحظاتی بعد چشمانش را بست، لبخندی زد و شهید شد............"<ref>سایت شهدا</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
نسخهٔ ۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۲
شهید رضا قنبری
زندگینامه
در تاریخ 16/6/1331 در خر ّ م آباد استان لرستان دی ده به جهان گشود. دوران متوس ّ طه را در کرمانشاه گذرانید و س پس وارد دانشگاه علوم و فنون نظامی تهران شد . پس از پایان دوره ی نظامی در شیراز ، به کرمانشاه منتقل شد و در همان سال ازدواج کرد. رضا در گردان 217 لش ک ر 81 کرمانشاه، فرمانده ی تانک نفربر بود . او سرانجام در تاریخ 27/10/1359 ، در تپّه ی میمک ایلام به درجه ی رفیع شهادت نایل گردید. پیکر مطه ّ رش را در گلزار شهدای شهر کرمانشاه به خاک سپردند.
منبع : سازمان بسیج دانشجویی استان کرمانشاه
خاطرات
- کمپوت
ﻣﺼﺎﺣﺒﻪﮔﺮ: ﺗﺮﮐﺶ ﺧﻤﭙﺎﺭﻩ سینهاش ﺭُﻭ ﭼﺎﮎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺭﻭی ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ میکرﺩ. ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭُﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺑﺎﻻی ﺳﺮﺵ. ﺩﺍﺷﺖ آﺧﺮﻳﻦ ﻧﻔﺴﺎﺷﻮ میزﺩ. ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ آﺧﺮ ﭼﻪ ﺣﺮفی ﺑﺮﺍی ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭی. ﺑﺎﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺸﻮﺭﻡ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﻭﻗتی ﺑﺮﺍی ﺧﻂ مقدم ﮐُﻤﭙُﻮﺕ میفرستن، ﻋﮑﺲ ﺭُﻭی ﮐﻤﭙﻮﺕﻫﺎ ﺭﻭ ﻧَﮑﻨﻦ! ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺿﺒﻂ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﻳﻪ ﺣﺮﻑِ ﺑﻬﺘﺮی ﺑﮕﻮ. ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻨﺎﺯی ﮔﻔﺖ: آﺧﻪ ﻧﻤﻴﺪﻭنی، ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﻢ، ﺭُﺏ ﮔﻮﺟﻪ ﺍﻓتاده...! ولحظاتی بعد چشمانش را بست، لبخندی زد و شهید شد............"[۱]
پانویس
- ↑ سایت شهدا