ویرایش‌ها

شهید علی باقری کلاتی

۳۰ بایت اضافه‌شده، ‏۱۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۱۲
- یادم می آید برادرم هنوز هفده سالش بیشتر نبود و هنوز به سربازیش مانده بود . رفته بود و خود را معرفی کرده بود . هر چه به ایشان گفتیم نرو هنوز زود است می گفت من می خواهم بروم ثبت نام کنم . اول که اسمش را نمی نوشتند می گفتند تو هنوز 17 سال بیشتر نداری می خواهی بروی آنجا چکار کنی ؟ ولی ایشان انگار نه انگار همان سماجت خودش را داشت . حتی می خواست شناسنامه اش را دستکاری کند برود . بلاخره او داوطلبانه به جبهه رفت و با این که به ما قول داد که بیایید ، نیامد و ما را چشم انتظار گذاشت .
- یک شب برادرم را در خواب دیدم که به در خانه ما آمده است . از ایشان سئوال کردم کجایی برادر ؟ همه ی ما دنبالت می گردیم . ایشان گفت : من همیشه اینجا هستم و شما مرا نمی بینید ولی من شما را می بینم ومراقب مادر هستم . چند روزی از این خواب گذشت که جنازه اش را آوردند .  منبع سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 3642سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />
== رده‌ها ==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:علی_باقری_کلاتی}}
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش