{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد =رمضانعلی چاکر الحسینی |تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پروندهکد شهید :پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[نیشابور]]|شهادت = [[۱۳۶۰/۹/۵]]|وفات = |مرگ = |محل دفن = [[بهشت فضل]]|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها = [[رزمنده]] |جنگها = [[جنگ ایران و عراق]]|نشانهای لیاقت = |عملیات = |فعالیتها = |تحصیلات = |تخصصها = |شغل = |خانواده = نام پدر[[محمد حسین]] }}6003550
تاریخ تولد :
نام : رمضانعلی
محل تولد : نیشابور
نام خانوادگی : چاکرالحسینی
تاریخ شهادت : 1360/09/05
نام پدر : محمدحسن
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشتفضل
خاطرات
به خاطر دارم مرحله دومی که رمضانعلی به مرخصی آمده بود، موقع برگشت یک کتری خریده بود وبرای اینکه آن را به منطقه ببرد،جهت درست کردن چایی آن را داخل ساک گذاشته بود . بلاخره هنگامی که به منطقه می رسد قبل از اینکه وارد سنگر شود ،عراقی ها اورا به رگبار می بندند سپس سینه خیز حرکت می کند و ساک روی سنگر می افتد وتوسط رگبار دشمن سوراخ سوراخ می شود . وقتی که برای بار سوم به مرخصی آمد به من گفت : مادر مگه شما از من راضی نیستید مگر شما لقمه حرام به من داده اید که من قبول نمی شوم . گفتم : مادر این چه حرفی است که می زنی هم از تو راضی هستم وهم نان حلال به تو داده ام . ناگهان با گریه گفت : ساکم ببین من به اندازه همین یک ساک هم ارزش ندارم که او تیر باران شودولی من سالم بمانم ولیاقت وسعادت شهید شدن را نداشته باشم . او را دلداری دادم وگفتم مادر قرار نیست همه شهید شوند، ان شاءالله خداوند برای حفظ اسلام شما را نگه می دارد . منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6199سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />==رده=={{ترتیبپیشفرض:رمضانعلی چاکر حسینی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان نیشابور]]