ویرایش‌ها

شهید سیاوش عیسی نژاد

۲۱۳ بایت حذف‌شده، ‏۱۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۱
[[انقلاب اسلامی ]] که پیروز شد، او در عرصه های مختلف به فعالیت پرداخت . سپاه را بهترین مکان برای خدمت به مردم وکشور برگزید .
پس تجاوز ارتش دشمن به خاک مقدس ایران به [[جبهه ]] رفت و تا سال ۱۳۶۵ که به سمت فرمانده گردان فجر درلشکرعاشورا منصوب شد، در جبهه ماند .
سیاوش ۳۰ آذر ۱۳۶۵ در جبهه [شلمچه ]] بر اثر اصابت [[ترکش ]] خمپاره دشمن به شهادت رسید .
این وقایع ،همه ،عزم وی را در اقدام انقلابی خویش جزم می کرد و پخته ترش می کرد تا آتش مبارزه را در قلبهای مردم روستای آتشگاه فروزانتر گرداند .
انقلاب به ثمر نشست اما این پیروزی موافق اهداف استکبار جهانی نبود . پس برای توقف آن ،ارتش بعث را وا داشت تا از تعمیق آن جلو گیری کند . طبیعی بود که مردم در مقابل این تجاوز وحشیانه سکوت نخواهند کرد . همه نیروها بسیج شدند و سیاوش نیز همگام با خیل عظیم جوانان شهر و روستا به مصافت خصم شتافت و به هر ترتیبی بود موانع را پشت سر گذاشت و عازم مناطق جنوبی کشور شد . او فرمانده یکی از گردانهای لشکر [[امام علی ( ع ) ]] بود در حالی که مردم ،بیشتر او را یک [[پاسدار ]] ساده می انگاشتند .
[[سپاه ]] دشمن در منطقه شلمچه شکست سنگینی را متحمل شده بود .
تا جایی که وزیر دفاع،شخصا فرماندهی نیروهای بعثی را به عهده داشت . واحد مهندسی رزمی لشکر امام علی ( ع ) ماموریت یافته بود تا در مناطقی که تازه به دست نیروهای اسلام افتاده ،خاکریز بزند . سیاوش فرمانده گردان فجر از لشکر امام علی ( ع ) بود اما با حفظ سمت مسئولیت محور عملیاتی نیز به او واگذار شده بود . او به سرعت نیروهایش را برای احداث خاکریز آماده می کرد . در ایجاد خاکریز ،گردان فجر و نصر با هم همکاری داشتند . آتش شدید دشمن از یک سو و گرمای سوزان خوزستان از سویی دیگر منطقه را به جهنمی تبدیل کرده بود . برای رانندگان سخت بود که بتوانند ،بیش از دقایقی چند پشت فرمان لودر دوام بیاورند ،با این وجود آنها در هر یک ساعت ،جایشان را با هم عوض می کردند در اولین روز ،کارها با موفقیت پیش می رفت و سیاوش در فاصله چند متری ،این عملیات را رهبری می کرد . روز بعد آتش دشمن سنگین تر می شد . و هر لحظه بر تعداد شهدا افزوده می شد . با این همه ایجاد خاکریز به سرعت ادامه داشت و عملیات با موفقیت پیش می رفت . با باز ایستادن حرکت لودر گردان ،آن شور و شوق التهابی بچه ها فرو نشست . آخرین راننده که رزمنده ای که مشکین شهر بود، فریاد کشید : برادر ! بیا مجروح شدم .
اینک فاصله چندانی باقی نمانده بود تا خاکریز ها از دو نقطه به همدیگر بپیوندند و به ناگاه خمپاره ای در کنار لودر منفجر شد و سیاوش زخمی شد اما او همچنان سر گرم تلاش جانانه خود بود . در حالی که خون از سرش جاری بود به التماس ما توجهی نمی کرد و به کار خویش ادامه می داد . تا اینکه خدایش به خاطر این همه شکوه جانبازی،آفرینش گفت و به سرای ابدیت دعوتش نمود .
 
 
 
 
 
رده‌های این صفحه : شهیدان اردبیل | شهیدان استان اردبیل | شهیدان جبهه شلمچه | شهیدان سپاه | شهیدان لشکرامام علی ( ع ) | فرماندهان شهید
 
== رده‌ها ==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:سیاوش_عیسی_نژاد}}
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش