شهید سلیم ایزدی: تفاوت بین نسخهها
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱۷: | سطر ۱۷: | ||
محل دفن : گلزار شهدای امامزاده اسحاق (ع) – خرامه | محل دفن : گلزار شهدای امامزاده اسحاق (ع) – خرامه | ||
| − | |||
| − | |||
==زندگی نامه== | ==زندگی نامه== | ||
| سطر ۳۸: | سطر ۳۶: | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references /> | <references /> | ||
| + | == ردهها == | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:سلیم_ایزدی}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان فارس]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان خرامه]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۹
شهید : سلیم ایزدی
فرزند : محمد
عضو : بسیج
تاریخ تولد : ۶/۶/۱۳۴۴
محل تولد : خرامه
تاریخ شهادت : ۲۸/۷/۱۳۶۲
محل شهادت : بانه – مریوان
عملیّات : والفجر (۴)
محل دفن : گلزار شهدای امامزاده اسحاق (ع) – خرامه
محتویات
زندگی نامه
در سال ۱۳۴۴ پا به عرصه وجود گذاشت . در شش سالگی به دبستان رفت و تا سال چهارم دبیرستان در خرامه درس خواند . در کنار کسب علم و دانش به ورزش پرداخت که در این زمینه موفق به اخذ جوایزی در رشته های مختلف ورزشی شد . در تاریخ ۵/۱/۱۳۶۲ در اردوی بسیج مستضعفین شرکت کرد و از آموزش های عقیدتی ، نظامی و کوهنوردی مطالبی را فرا گرفت . به گفته خودش که در دفترچه خاطراتش ذکر شده در تاریخ ۱۷/۱۲/۱۳۶۱ تصمیم قطعی برای عزیمت به جبهه گرفت که به علت بیماری موفق نشد . بالاخره در تاریخ ۱۵/۴/۱۳۶۲ برای تعلیم امور نظامی روانه پادگان شهید چمران جهرم شد و پس از اتمام دوره در تاریخ ۱۵/۵/۱۳۶۲ به مقر صاحب الزمان و از آنجا راهی پادگان شهید دستغیب اهواز و در نهایت در پادگان شهید ( دست بالا)ی عیین خوش مستقر گردید . او در جبهه های کله قندی زبیدات ، مهران ، سقز و بانه شرکت کرد تا اینکه در تاریخ ۲۸/۷/۱۳۶۲ مصادف با سیزده محرم در جبهه مریوان در دامنه کوه گرمک عراق در عملیات والفجر۴ به شهادت رسید .
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر تو ای حسین و سلام بر یاران تو که درس شهادت را به ما آموختند . حسین جان هر گاه به یاد روز عاشورا می افتم احساس می کنم که دیگر زندگی با ننگ به چه دردی می خورد و سلام بر تو ای حسی نزمانه ، خمینی کبیر ، ای یاور مستضعفان و ای یاور یتیمان و محرومان . امروز هم من آمده ام که به ندای « هل من ناصراً ینصرنی » تو پاسخ بدهم . امروز هم من آمده ام به ندای خمینی بت شکن ، این یاور مستضعفان پاسخ بدهم . امروز در جنگ ما دو نیرو در برابر هم قرار گرفته اند . در یک طرف جبهه حق و در طرف دیگر جبهه باطل . در یک طرف محرومان ، مستضعفان و یاران حسین و در طرف دیگر کفار ، یزیدیان و منافقین . اگر در صدر اسلام و در روز عاشورا ، شهدا از کودکان ، جوانان و دیگر مردان بودند ، امروز هم در این جنگ در این طبقه هستند . کودکانی همچون علی اصغر و نوجوانانی همچون علی اکبر و پیر مردانی همچون حبیب ابن مظاهر . از همین جا می توان به حق بودن این انقلاب و این نهضت پی برد . پیام به مردم خرامه : وحدت خود را در برابر منافقین حفظ کنید و گول آن ها را نخورید . آن ها می خواهند شما را سرگرم به همین مسایل جزئی کنند . پیام به همکلاسی هایم : شما هم درستان را ادامه دهید که در آینده برای کشورتان مفید باشید و هر کدامتان توانایی دارید به جبهه بروید . پیام به خانواده ام : پدر عزیز و مهربانم تو هم در برابر این مصیبت وارده صبر داشته باش و بیشتر به مسایل روزمره آگاه باش . و سلام به مادرم که نتیجه شیر پاک اوست که من به اینجا رسیده ام . به برادر کوچکترم سعید قرآن بیاموزید که فردا برای اسلام مفید باشد . [۱]