ویرایشها
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :اردب ی ل اردبیل - خلخال – دارالسلام
==زندگی نامه: در تار ی خ ب ی ستم ارد ی بهشت سال 1344 در روستا ی محروم ول ی مصفا ی داوود خانه از توابع شهرستان خلخال در محفل معنو ی و مذهب ی ی ک خانواده کشاورز و متعهد کودک ی به دن ی ا آمد که نام مبارکش را سم ی ع الله نهادند. پدر سم ی ع الله کتاب الله دولت ی و مادرش کبر ی نور ی نام داشت که هر دو از نعمت سواد محروم بودند. آنان پس از مدتها چشم به انتظار تولد اول ی ن نوزاد خود لحظه شمار ی م ی کردند ا ی ن خانواده ی مستضعف، سنت ی و مذهب ی برا ی تأم ی ن مخارج زندگ ی و امرار معاش خود در دل روستا به کارکشاورز ی و دامدار ی مشغول بودند و پدر سم ی ع الله مدت ی ن ی ز برا ی ک ار در ش ی لات به استان گ ی لان م ی رفت و در واقع شش ماه از سال را در ش ی لات و شش ماه ن ی ز در روستا به کار کشاورز ی م ی پرداخت. سم ی ع الله از دوران کودک ی تنها یی را دوست داشت و علاقه ی ز ی اد ی برا ی باز ی با همسن و سالان خود نشان نم ی داد پدرش برا ی سرگرم ی او دوچرخه ا ی خر ی ده بود که اکثر اوقات سر خود را با آن مشغول م ی کرد. به تدر ی ج ا ی ن کودک فرزانه در مح ی ط روستا بزرگ شد تا به سن 6 سالگ ی رس ی د و جهت کسب علم وارد مدرسه ی ابتدا یی روستا ی داوود خانه گرد ی د و با شوق و ذوق به امر فراگ ی ر ی دروس ابتدا یی پرداخت. وضع ی ت درس ی و تحص ی ل ی او بس ی ار خوب بود و تا چهارم ابتدا یی بدون وقفه و با نمرات خوب درس و مشق را دنبال کرد و در ا ی ن زمان به سن ده سالگ ی رس ی ده بود که پدر و مادرش بخاطر محروم ی ت روستا و مشکلات زندگ ی و نبود امکانات مناسب مجبور شدند روستا را ترک گفته و به شهر خلخال عز ی مت نموده و در ی ک ی از م حله ها ی ا ی ن شهر سکن ی گز ی دند . به ناچار سم ی ع الله ن ی ز محل تحص ی لات ابتدا یی خود را ترک و برا ی ثبت نام در کلاس پنجم در دبستان ناصر ی شهر هرو آباد اقدام و کلاس پنجم را در ا ی ن مدرسه به اتمام رساند و بعد از آن برا ی تحص ی لات راهنما یی وارد مدرسه ی راهنما یی مولو ی خلخال شد و دروس راهنما یی را در ا ی ن مدرسه به اتمام رساند .==
در تاریخ بیستم اردیبهشت سال 1344 در روستای محروم ولی مصفای داوود خانه از توابع شهرستان خلخال بتدر ی ج وضع ی ت اقتصاد ی در محفل معنوی و مذهبی یک خانواده آقا ی دولت ی رو کشاورز و متعهد کودکی به بهبود م ی گذاشت دنیا آمد که نام مبارکش را سمیع الله نهادند. پدر سمیع الله کتاب الله دولتی و مادرش کبری نوری نام داشت که هر دو از نظر امکانات مال ی و اقتصاد ی کار و کسب نعمت سواد محروم بودند. آنان رونق گرفت و قسمت ی پس از مشکلات قبل ی بر طرف گرد ی د مدتها چشم به انتظار تولد اولین نوزاد خود لحظه شماری می کردند. در ا این خانواده ی ن موقع شه ی د سم ی ع الله کم ی بزرگ شده مستضعف، سنتی و مذهبی برای تأمین مخارج زندگی و امرار معاش خود در دل روستا به سن بلوغ رس ی ده بود. اخلاق ن ی ک کارکشاورزی و شا ی سته ی ا ی شان دامداری مشغول بودند و حضور پدر سمیع الله مدتی نیز برای کار در شیلات به استان گیلان می رفت و ی در اجتماعات واقع شش ماه از سال را در شیلات و محافل مذهب ی و اجتماع ی زبانزد خانواده شده بودشش ماه نیز در روستا به کار کشاورزی می پرداخت. او عشق سمیع الله از دوران کودکی تنهایی را دوست داشت و علاقه ی ز ی اد ی به حضور در مساجد زیادی برای بازی با همسن و مراسمها ی مذهب ی از سالان خود نشان م ی نمی داد و به نقل قول پدر بزرگوارش از 15 سالگ ی نمازها ی ی وم ی ه . پدرش برای سرگرمی او دوچرخه ای خریده بود که اکثر اوقات سر خود را ترک نم ی با آن مشغول می کرد . به تدریج این کودک فرزانه در محیط روستا بزرگ شد تا به سن 6 سالگی رسید و رفت جهت کسب علم وارد مدرسه ی ابتدایی روستای داوود خانه گردید و با شوق و آمدش ذوق به مسجد صاحب الزمان بس ی ار ز ی اد بودامر فراگیری دروس ابتدایی پرداخت. متأسفانه پس از پا ی ان دوران راهنما یی به دل ی ل مشکلات خانوادگ ی شه ی د نتوانست ادامه تحص ی ل دهد وضعیت درسی و برا ی ادامه ی فعال ی ت تحصیلی او بسیار خوب بود و کار اداره صنا ی ع دست ی تا چهارم ابتدایی بدون وقفه و با نمرات خوب درس و مشق را برگز ی د دنبال کرد و در آنجا مشغول فعال ی ت شد. بدل ی ل ا ی نکه این زمان به سن ده سالگی رسیده بود که پدر ا ی شان شش ماه از سال و مادرش بخاطر محرومیت روستا و مشکلات زندگی و نبود امکانات مناسب مجبور شدند روستا را در استان گ ی لان بسر م ی برد و ا ی شان اول ی ن فرزند خانواده بودند لذا احساس مسئول ی ت ب ی شتر م ی کرد ترک گفته و به امور برادران شهر خلخال عزیمت نموده و خواهران کوچکتر در یکی از خود رس ی دگ ی م ی نمودمحله های این شهر سکنی گزیدند . سم ی ع اله به اقوام و فام ی لان نزد ی ک ناچار سمیع الله نیز محل تحصیلات ابتدایی خود ن ی ز توجه خاص ی داشت را ترک و برای ثبت نام در کلاس پنجم در دبستان ناصری شهر هرو آباد اقدام و کلاس پنجم را در این مدرسه به افراد فام ی ل ب ی بضاعت کمک م ی نمود به نحو ی که برا ی احداث منزل دا یی خود در روستا اتمام رساند و بعد از هز آن برای تحصیلات راهنمایی وارد مدرسه ی نه ی خودش آجر فراهم کرد راهنمایی مولوی خلخال شد و تحو ی ل آنان دروس راهنمایی را در روستا داد این مدرسه به اتمام رساند .
در زمان شکل گ ی ر ی انقلاب اسلام ی در شهرستان خلخال فعالانه بتدریج وضعیت اقتصادی خانواده آقای دولتی رو به بهبود می گذاشت و از نظر امکانات مالی و اقتصادی کار و کسب آنان رونق گرفت و قسمتی از مشکلات قبلی بر طرف گردید . در تمام تظاهرات این موقع شهید سمیع الله کمی بزرگ شده و راهپ به سن بلوغ رسیده بود. اخلاق نیک و شایسته ی ما یی ها شرکت م ی کرد ایشان و حضور وی در اعتراضات مردم ی بر عل ی ه رژ ی م پهلو اجتماعات و محافل مذهبی و اجتماعی زبانزد خانواده شده بود. او عشق و علاقه ی زیادی به حضور فعال ی در کنار مردم شهر داشت مساجد و مراسمهای مذهبی از خود نشان می داد و حت ی به نقل قول پدر بزرگوارش ت ی ر ی ن ی ز از 15 سالگی نمازهای یومیه را ترک نمی کرد و رفت و آمدش به پا ی شه ی د سم ی ع الله دولت ی اصابت کرده و کم ی آن را مج روح کرده مسجد صاحب الزمان بسیار زباد بود. متأسفانه پس از پایان دوران راهنمایی به مادر خود علاقه ی خاص ی داشت دلیل مشکلات خانوادگی شهید نتوانست ادامه تحصیل دهد و خ برای ادامه ی ل ی تعظ ی م فعالیت و احترام او کار اداره صنایع دستی را م ی کردبرگزید و در آنجا مشغول فعالیت شد. بدلیل اینکه پدر ایشان شش ماه از سال را در کنار کار استان گیلان بسر می برد و تلاش در پا ی گاه مقاومت محل ن ی ز ثبت نام کرده ایشان اولین فرزند خانواده بودند لذا احساس مسئولیت بیشتر می کرد و در کنار بس ی ج ی ان به فعال ی تها ی فرهنگ ی امور برادران و نظام ی م ی پرداختخواهران کوچکتر از خود رسیدگی می نمود. سمیع الله به ورزش فوتبال علاقه داشت اقوام و در اوقات ب ی کار ی مدام فوتبال باز ی م ی کرد و ن ی ز به ورزش وزنه بردار ی ن ی ز فامیلان نزدیک خود نیز توجه و علاقه ی و ی ژه ا ی خاصی داشت و به افراد فامیل بی بضاعت کمک می نمود به نحوی که برای احداث منزل دایی خود در باشگاه وزنه بردار روستا از هزبنه ی خلخال ن ی ز عضو بود خودش آجر فراهم کرد و تحویل آنان در شهر خلخال با بچه ها ی داوود خانه ن ی ز رفاقت داشت مثل لسان الله نوروز ی که او ن ی ز بعدها شه ی د شد روستا داد .
در زمان شکل گیری انقلاب اسلامی در خلخال فعالانه در تمام تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت می کرد و در اعتراضات مردمی بر علیه رژیم پهلوی حضور فعالی در کنار مردم شهر داشت و حتی به نقل قول پدر بزرگوارش تیری نیز به پای شهید سمیع الله دولتی اصابت کرده و کمی آن را مجروح کرده بود. به مادر خود علاقه ی خاصی داشت و خیلی تعزیم و احترام او را می کرد. در کنار کار و تلاش در پایگاه مقاومت محل نیز ثبت نام کرده و در کنار بسیجیان به فعالیتهای فرهنگی و نظامی می پرداخت. به ورزش فوتبال علاقه داشت و در اوقات بی کاری مدام فوتبال بازی می کرد و نیز به ورزش وزنه برداری نیز توجه و علاقه ی ویژه ای داشت و در باشگاه وزنه برداری خلخال نیز عضو بود و در شهر خلخال با بچه های داوود خانه نیز رفاقت داشت مثل لسان الله نوروزی که او نیز بعدها شهید شد .
در آخرین باری که به مرخصی آمده بود موقع رفتن اظهار می داشت که من ابن بار شهید خواهم شد گویی به وی الهام شده بود که دیگر بر نخواهد گشت. بدین سان بود که فرزند دلاور خلخال در حین نبرد با کفار بعثی در منطقه ی قلاویزان شهر مهران در تاریخ 1365/02/17 به فیض شهادت نائل آمد و جنازه ی پاک و مطهر ا مطهرش در منطقه باقی ماند و مفقود الاثر گردید و آن طور که بعد ها از ظواهر امر پیدا بود ارتش بعثی عراق تعدادی از شهدای ارتش را در همان منطقه ی ن شه عملیاتی مهران در زیر آوارها مدفون کرده بودند و به گورستان دسته جمعی تبدیل کرده بودند اما بعد از شش ماه گروه تفحص توانسته بود آن جنازه ی د عز مطهر شهید را درست شش ماه بعد در تاریخ 1365/07/26 کشف نماید لذا خانواده ی ز شهدای فوق را برای شناسایی به منطقه دعوت نموده بودند و پس از شناسایی توسط خانواده جنازه جهت خاکسپاری به خلخال انتقال داده شده بود . جنازه ی پاک و مطهر این شهید عزیز پس از گذشت شش ماه از تار ی خ تاریخ شهادتش پس از شناسا یی شناسایی توسط خانواده به زادگاهش خلخال منتقل و پس از د ی دار دیدار خانواده در م ی ان میان آه و ناله ی دوستان و همرزمان تش یی ع تشییع و پس از اقامه ی نماز توسط آ ی ت آیت الله ی کتا یی یکتایی در گلزار عموم ی شهدا ی عمومی شهدای خلخال به خا ک خاک سپرده شد .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
==وصیت نامه== در قسمتی از وصیت نامه شهید آمده است :
بار خدایا تو را به یگانگی ات سوگند، شهادت در قسمت ی راه اسلام را نصیبم کن و از وص ی ت نامه شه ی د آمده است :گناهانم در گذر و بنده گنهکارت را در صف شهدا قرار داده .
بار خدا ی ا الها توفیق عنایت فرما تا آخرین لحظات عمرم تنها نام تو را به ی گانگ ی ات سوگند شهادت در راه اسلام را نص ی بم کن زبان داشته و در صراط مستقیم استوار و پایدار بمانم و به مادرش وصیت می کند بعد از گناهانم شنیدن خبر شهادت من اشک مریز و به خواهرانم بگو در گذر سوگ من اشک نریزند زیرا امام بزرگوارمان نیز در سوگ فرزندش اشک نریخت چون می دانست که رضای خدا در آن است و بنده گنهکارت خوشحال باش که فرزندت را در صف شهدا قرار داده راه اسلام و قرآن قربانی دادی .
Image:1302027KAKA001-001 (1).jpg