گلزار : بهشترضا
rId6
==خاطرات==
- وقتى که پرچمهاى عزادارى را مىخواستند نصب کنند، یک شب مادر سید رضا خواب دید که به او مىگویند که: روى دست ایشان علامتى دارد که وقتى هم به دنیا آمد آن علامت روى دستش بود .
- در آن ایامى که مادر سید رضا او را حامله بود مىخواست او را سقط کند. به همین جهت دارویى براى سقط کردن او خورد. در خواب دید که در تکیه نشسته و در آنجا حضرت ابوالفضل رادید که با یک دست جلوى ایشان را گرفته و راه نمىدهند ولى خواهر ایشان را راه مىدهند و مىگفتند:چون تو نسل ذاکرین و شیعیان ما را مىخواهى از بین ببرى ما تو را نمىبخشیم . منبع <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6810 سایت شهدای یاران رضا]</ref>
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6810=پانویس==<references />